رجعت و لغویت رستا خیز
برخی بر این باورند که اصل رجعت از جهت عقلی امکان دارد و مستلزم هیچ محالی نیست اما وقوع آ ن منجربه بی فایده بودن یکی اصول یعنی اصل معاد خواهد شد و چون اصول دین قطعی و مسلم است می بایست رجعت را مورد تردید قرار داد،به بیان دیگر بر اساس عقیده رجعت ، گردنکشان تاریخ در همین دنیا مجازات خواهند شد، در این صورت نیازی به قیامت و معاد نخواهد بود چرا که بر اساس دلایل عقلی و نقلی معاد برای مجازات ظالمین و ستمگران ضرورت می یافت.
پاسخ: چند پاسخ برای این شبهه می توان ارائه کرد، اول آنکه اگر با مجازات اندکی دردنیا ضرورت معاد مورد تردید واقع می شد ، پس می بایست در مورد حدود شرعی نیز چنین باشد.می بایست برای افرادی که در همین دنیا بر آنان حد شرعی جاری می شود نیز معاد لغو و بی حاصل شود در صورتی که چنین نیست.
دوم آنکه ،لازمه رجعت مجازات افراداندکی نیست به تمامی مجرمان طول تاریخ است، زیرا همانگونه که گفته شد رجعت امر عمومی نیست، در نتیجه هنگامی رجعت بطلان رستا خیز می شود که همه مجرمان در دنیا مجازات شوند.
سوم اینکه عذاب در دنیا متناسب با جرم و جنایات ستمگران نیست و در جهان آخرت که اعمال انسان تجسم می یابد هر کس همان اندازه واقعی جرمش معذب خواهد شد و عذابی که در رجعت برای مجرمان مهیا شده بسیار اندک بوده و جهت عمده آن تشفی خاطر مومنان است ، این جواب روایاتی است که عذاب دنیا و آخرت را با یکدیگر مقایسه کرده و شدت عذاب آخرت را مورد تاکید قرار داده است.
5- رجعت و توطئه یهود
برخی از نویسندگان اهل سنت چنین پنداشته اند که اندیشه رجعت از تراوشات فکری « عبدالله بن سبا» ی یهودی بوده که با حیله گری خاصی این تفکر را در میان شیعیان رواج داده است، و گرنه دلیل معتبری بر صحت چنین اندیشه ای وجود ندارد و بر این اساس شیعه نتاثر از یهود شده است.
آلوسی از مفسران اهل سنت می نویسد:
اولین کسی که معتقد به رجعت شد عبدالله بن سبا بود اما در ابتدا آن را به پیامبر اسلام ، صلی الله علیه و آله نسبت داد و سپس جابر جعفی در آغاز سده دوم از او متاثر شده و معتقد به رجعت حضرت امیر، علیه السلام ، شد اما زمانی برای آن مشخص ننمود، در قرن سوم بود که مذهب امامیه رجعت همه ائمه و دشمنانشان (به دنیا) را تثبیت نمود و در زمان آن را هنگام ظهور مهدی ، معین کرده و به آن به روایات اهل بیت استدلال نمودند... 1
احمد امین مصری پس از آنکه مدباء پیدایش تفکر شیعی را به عبدالله بن سباء نسبت داده، تعالیم و آموزشهای او را چنین بیان می کند:
مشهورترین آموزشهای ابن سبا وصایت( ولایت حضرت علی، علیه السلام) و رجعت بود ... اما رجعت اینگونه آغاز می شود که حضرت محمد، صای الله علیه و آله، به دنیا رجوع می کند.
و از جمله سخنان ابن سبا این بود که:
تعجب است که کسی تصدیق به رجعت حضرت عیسی ، علیه السلام، داشته باشد ولی رجعت محمد را تکذیب کند.
آنگاه این تفکر متحول دشه ( علت این تحول مشخص نیست) به اینکه حضرت علی ، علیه السلام، نیز رجوع خواهد کرد، ابن حزم می گوید : ابن سبا هنگامیکه علی به شهادت رسید گفت:
اگر هزار بار مغز او را برایم کشته شدن او را باور نخواهم کرد و علی نخواهم مرد تا آنکه زمین را آنگاه که پر از جور و ستم شده باشد، پر از عدل و داد کند.
1- آلوسی البغدادی ، السید محمود، همان ج 10، جزء بیستم، ص 27
اندیشه رجعت را بان سباء از یهود گرفته است و نزد آنان چنین بوده که الیاس به سوی آسمان رفته و دین و قانون را اقامه می کند و این تفکر در زمانهای پیشین در مسیحیت وجود داشته است....
پاسخ: پاسخهای متعدد و مفصلی به چنین شبهه ای داده است که بهترین آنها پاسخی است که علامه محقق مرتضی عسکری در کتاب عبدالله بن سبا واساطیر اخری به صورت تفضیلی و جامع بیان نموده است و ما بطور فشرده آن را نقل می کنیم:
زندگی ابن سباء
خلاصه آنچه مورخان در طول قرنهای مختلف درباره عبدالله بن سباء آورده اند چنین است: او مردی یهودی از اهل صنعای یمن بوده که در زمان عثمان خلیفه سوم به حسب ظاهر اسلام آورد ولی قصد او مکر و تفرقه میان مسلمانان بود، وی برای تبلیغ به شهر های مختلف سفر می کرد و از جمله سفر می کرد و از جمله به کوفه و شام و بصره رفته و در میان مسلمانان اعتقادی را از پیش خود رواج می دادتا آن روز سابقه نداشت و می گقت همانطور که حضرت عیسی بن مریم را رجعتی است برای حضرت محمد ، صلی الله علیه و آله ، نیز چنین خواهد شد، عبدالله بن سبا برای ترویج افکار خویش مبلغانی را به شهر های اسلامی می فرستاد و دستور دادهبود که به بهانه امر به معروف و نهی از منکر فرمانداران وقت را بکوبند تا بدین شکل بسیاری از مسلمانان به آنان پیوسته که در این میان برخی از صحابه همچون ابوذر ، عمار، مالک اشتر... نیز به آنان روی آورند، آنان باعث شدند که مسلمانان به خانه عثمان ریخته و او را بکشد و همان پیروان ابن سبا بودند که جنگ جمل را راه اندازی کردند...
راویان این داستان
رویان این داستان لز آعاز تا کنون بیست و دو نفر بوده اند و همگی آنان این داستان را از سیف بن عمرو نقل کرده اند ، چهار نفر از این مورخان به نامهای طبری، ابن ابی بکر و ذهبی ، بدنو واسطه از سیف نقل کرده اما سیف نقل کرده اما بقیه مورخین این داستان را از چهار نفر فوق روایت کرده اند.
سیف بن عمرو کیست؟
سیف بن عمرو ( م بعد از 170 ق) که راوی اصلی ماجرای عبدالله بن سبا است در میان کتابهای رجالی معتبر اهل سنت تو ثیقی نداشته و او را به دروغگویی و حتی کفر متهم کرده اند، از اینرو گزلرش تاریخی او فاقد هر گونه اعتبار و ارزشی است ، دانشمندان علم رجال در مورد او چنین گفته اند:
الف) یحیی بن معین ( م 233 ق) می گوید : حدیث او ضعیف و سست است.
ب) سنایی ( م 303 ق) گفته استکه: او ضعیف است ، حدیثش را ترک کرده اند، نه مورد اعتماد است و نه امین.
ج) ابوداود ( م 257 ق.) می نویسد: او بی ارزش بوده و بسیار دروغگو است .
د) ابن حبان( م 354ق.) : حدیثهایی را که خود جعل می کرده ، آنها را از زبان شخصی موثقی تقل کرده است و نیز می گوید : سیف متهم به زندقه (کفر) است و گفته اند اوحدیثی جعل می کرده است.
البته علمای دیگر اهل سنت همچون حاکم نیشابوری و فیروز آبادی و ابن حجر و سیوطی و دار و صفی الدین نیز او را تضعیف و حدیث وی را متروک می دانند.
از این بررسی بخوبی آشکار می شود که مستند سخنان افرادی همچون آلوسی و احمد امین روایاتی است که از سیف بن عمرو نقل شده و بر طبق اظهار نظر
بزرگان علم رجال و حدیث اهل سنت ، سیف بن عمرو و صلاحیت لازمرا برای نقل حدیث نداشته و روایات او فاقد هر گونه تاریخی است.
نسبت واقعی عبدالله بن سباء
استاد علامه عسکری می گوید:
ما که ده ها سال است در مدارک و مصادر اسلامی تحقق و پژوهش می کنیم تا به حال درباره نسبت عبدالله بن سبا کوچکترین مطلبی نیافته ایم.
اما در برخی از تحقیقات چنین بدست می آید که عبدالله بن سباء همان عبدالله بن وهب است؛ چنانچه بلاذری ( م 279ق.) در المقامات والفرق چنین گفته است. حال که مشخص شد سبا همان «عبدالله بن وهب» است، مناسب است فشرده ای از شرح حال او بیان شود تا معلوم شود که او هیچگاه اعتقاد به رجعت و وصایت را در میان شیعیان ترویج نکرده است.
عبدالله بن وهب فردی بود که در اثر کثرت سجود کف دستها و زانو های او پینه بسته بود. او در جنگهای علی بن ابی طالب ،علیه السلام ، در رکاب او بود و هنگامی که در جریان جنگ صفین مساله حکمیت پیش آمد و عده ای با حضرت به مخالفت بر خاستند عبدالله نیز به آنان پیوست و آنچنان او بغض و عدوات حضرت علی ، علیه السلام ، را به دل گرفت که او را منکر خدا معرفی نمود، گروهی از خوارج در منزل او اجتماع می کردند و عبدالله بن وهب آنان را به زهد و پارسایی دعوت می کردندو پس از انسجام یافتن، یاران او به روستا ها و کوهها ی اطراف رفتند و بر خی او را به عنوان خلیفه پیامبر ، صلی الله علیه و آله، به زعامت خود انتخاب کردند و به تدریج از کوفه خارج شدند ، امام علی ، علیه السلام ، که اوضاع را چنین دید با لشکریانش به تعقیب آنان پرداخت و همه آنان به جز ده نفر را به هلاکت رساندند…
نتیجه گیری:
از مطالب پیشین به دست می آید که قضایای تاریخی که بر اساس آن شیعه را متاثر از عبدالله بن سبای یهودی معرفی می کنند ریشه اش به سیف بن عمرو بر می گردد و او هم که از نظر بزرگان رجالی اهل سنت مورد اعتماد نیست . اما خود عبدالله بن سبا هم که وجود خارجی نداشت و آنچه واقعیت تاریخی داشت شخصی به نام عبدالله بن وهب بود که او در زمره دشمنان علی بن ابی طالب بود نه از علاقمندان او که بخواهد تفکر وصایت یا رجعت را در میان شیعیان رواج دهد .