معنای تناسخ
صدر المتالهین معنای تناسخ و تفاوت آن را با سایر مفاهیم مشابه ،به بهترین شیوه بیان کرده است او میگوید :
هنگامی که نفس از بدن جدا شود، اگر به بدن انسان دیگری تعلق گیرد به آن« نسخ» گویند و اگر به بدن حیوانی تعلق گیرد به آن «فسخ» و در صورتی که به جسم چنانچه به جسم جمادی تعلق گیرد از آن به « رسخ» یاد می شود. تناسخ از نسخ به معنای نقل است، تناسخ در نشاه دنیا به همان معنایی که گذشت ، محال است[1]
اقسام تناسخ
تناسخ دارای سه قسم است:
الف) تناسخ مطلق
ب) تناسخ مطلق؛
ج) تناسخ صعودی.
مقصود از تناسخ وطلق این است که هنگامی که انسانی از دنیا برود، روح و نفس او از بدنش جدا نشده و به بدن موجود دیگری منتقل گردد، خواه دبن انسان باشد یا بدن حیوان یا نبات، و این انتقال روح از بدنی به بدن دیگر به صورت پیوسته و مستمر ادامه دارد.
از تناسخ نزولی به تناسخ محدود هم تعبیر می شود، توضیح آنکه ارواحی که از ابدان جدا شده اند . دو قسم اند: گرو هی که در زمینه علم و عمل کامل شده و به کمال امکانی خود نائل شده اند. گروه دوم ارواحی که که در دو زمینه فوق به تکامل مطلوب نرسیده اند. بر این اساس به ابدان دیگر منتقل می شوند ، تا به کمال مطلوب خویش دسترسی پیدا کنند.
توضیح تناسخ صعودی نیازمند به مقدمه ای است و آن اینکه حیات و بر چیزی افاضه می شود که استعداد آن را داشته باشد و هر چه استعدادش برای دریافت حیات بیشتر باشد در مرحله بالاتری از حیات قرار می گیرد ، بر این اساس گیاه استعداد بیشتری برای پذیرش حیات از حیوان دارد و همین طور حیوان نسبت به انسان با این توضیح مقصود از تناسخ صعودی روشن می گردد که حیات در آغاز به نبات و سپس به حیوان و آنگاه به انسان منتقل می شود.تناسخ مطلق در تعارض با اعتماد به معاد است ، چرا که روح پیوسته از بدنی به بدن دیگر انتقال می یابد ، در نتیجه مجالی مجالی برای بعثت و بر انگیختگی او نیست ، مضافا اینکه معلوم نیست روح و نفس به واسطه کدامیک از رفتار بدنها مجازات یا پاداش داده می شود؟ و بر اساس تناسخ نزولی هر چند برای گروه اول تصویر معاد امکان پذیر است اما امکان معاد برای گروه دوم توجیه ناپذیر است، و بالاخره تناسخ صعودی که خود فرض باطنی است.
دلایل بطلان تناسخ
دلایل و شواهد گوناگونی برای سستی نظریه تناسخ اقامه شده است که بطور فشرده به دو دلیل اشاره می شود:
الف) دلیل عقلی: اگرنظریه تناسخ صحیح بود می بایست روحی که به بدن دوم تعلق گرفته است، حالات و زندگانی که در بدن اول داشته را به یاد می داشت چرا که تذکر و نسیان از حالات وکمالات روح است، هیچیک از ما با به درون خود ، چیزی از حالات صفات بدن دیگر را به یاد ندارد و این خود ساده ترین و واضحترین دلیل بطلان تناسخ است.
ب) دلیل نقلی: از آن منظر که عقیده به تناسخ با باور به معاد و زندگی پس از مرگ در تضاد بوده ف روایات متعددی از اهل بیت، علیه السللام، در بطلان تناسخ وارد شده است، امام رضا ، علیه السلام، در این زمینه می فرماید:
من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم یکذب بالجنه و النار.
هر آنکس که به تناسخ باور داشته باشد او به خداوند بزرگ کفر ورزیده و بهشت و جهنم را تکذیب کرده است
مرحوم مجلسی در زمینه بطلان تناسخ ادعای اجماع کرده و می گوید:
ضرورت دین و اجماع مسلمانان بر نادرستی تناسخ دلالت دارد.
تفاوت رجعت و تناسخ
از توضیحات گذشته تفاوت میان رجعت و تناسخ آشکار می شود، در رجعت و تناسخ آشکار می شود، در رجعت ارواح گروهی از مومنان و یا کافران که بر اثر مرگ از بدنهایشان جدا شده بود، پیش از قیامت مجددا به همان بدنها بر می گردد تا آنان که در ایمان سر آمده روزگار شده اند به تکامل بیشتر و مجرمان بدطینت نیز به خفت و خواری دینوی دچار شوند،
اما در نظر معتقدان به تناسخ ، ارواح پس از مرگ ابدان، به ابدان دیگری انتقال می یابند تا به تکاملی در خور خود نایل آید،و هیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که ارواح به همان ابدان گذشته بر گردند ، به دیگر سخن ، آنچه در رجعت ادعا جز شده جز این نیست که بار دیگر روحی گذشته که از بدن جدا شده پیش از قیامت ، دیگر بار همان بر گردد و در این مدت روح به بدن دیگری انتقال می یابد و این سیر تبدل ابدان پیوسته ادامه دارد و هیچ دلیلی اقتضا نمی کند که این روح به همان بدن اول رجوع کند . بر این اساس سستی نظر احمد امین آشکار می شود ، چرا کهع اساسا شیعه با دلائل نقلی و عقلی تناسخ را باطل می داند، پس چگونه می توان پیدایش نظریه تناسخ را به آنان نسبت داد؟ ! از سوی دیگر صدرالمتالهین قول به تناسخ را به فلاسفه یونان باستان نظیر افلاطون و ارسطو و فیثاغورس و انباذقلس و هرمس
1- سلطانی ، غلامرضا ، معاد یا آ خرین سیر تکاملی بشر ، ص 33
2- المجلسی ، محمد باقر ، همان ج 6، ص 270.
نسبت می دهد.
به هر حال مکتب تشیع تناسخ را مردود دانسته و دلایل نقلی و عقلی فراوانی بر آن اقامه کرده ولی اعتقاد به رجعت را بر اساس روایات متواتر و منطق عقلی صحیح ،پذیرفته است.
2- آیا رجعت با آیات قرآن تنافی دارد؟
آلوسی از مفسران اهل سنت معتقد است که عقیده به رجعت با بر خی آیات صریح قرآن منافات دارد. در توضیح دادگاه مفسر یادشده باید گفت که: بعضی از آیات قرآن کریم بطور واضح و صریح رجوع و رجعت به دنیا را نفی می کند ، مانند آیه ء زیر:
حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجمعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ، کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.
آن هنگامی که مرگ گریبانگیر یکی از آنان ( مشرکین) شود، می گوید خداوندا بار دیگر مرا به دنیا باز گردان تا اعمال شایسته ای را که ترک کرده ام ، انجام دهم از طرف خدا خطاب می رسد که هرگز، این سخنی است که فقط بر زبان جاری می کنند و در وراء آنان برزخی است تا آن روز که مبعوث شوند: لذا با توجه به آن آیه و آیات مشابه دیگر که رجعت به دنیا را پیش از قیامت نفی می کنند. 3 عقیده به رجعت به دنیا را پیش از قیامت نفی می کنند عقیده به رجعت مخالف قرآن است هیچ گونه اعتبار و ارزشی ندارد. آلوسی در این زمینه می نویسد:
چگونه می توان رجعت را از آن ( آیه 80 از سوره نمل ) استفاده کرد در حالی که آیات کریمه از آن منع می کند از آن موارد است قول خواوند متعال که می فرماید:
قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت...
آخر آیه ظهور در عدم رجعت بصورت مطلق دارد و اینکه زنده کردن بعد از مردن و بر گرداندن به دنیا از اموری است که مورد قدرت خداوند است بحثی در آن نیست جز آنکه بحث در وقوع آن است[2].
پاسخ: این اشکال از عدم درک صحیح عقیده ناشی شده است، رجعتی که شیعه بدان عقیده دارد این است که گروهی از خواص انسانهای ظالم و کافر در هنگام ظهور امام عصر ، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، برای انجام وعده ی الهی مبتنی بر انتقام از گردنکشان تاریخ به دنیا باز می گردند، چنین رجوعی به دنیا مورد نفی آیه شریفه قرار نگرفته است، آیه شریفه رجوع برخی مشرکان به جهت اصلاح ننگین گذشته خود را مورد انکار شدید قرار داده است، بنا بر این رجعتی که در آیه مورد نفی و انکار واقع شده نوع خاصی از رجعت است که هیچ ارتباطی به رجعت مورد ادعای شیعه ندارد از سوی دیگر آیه هیچگونه عمومیتی نسبت به نفی رجعت ندارد تا از طریق عمومش رجعت اصطلاحی شیعه را شامل شود در نتیجه که در آیه شریفه مردود شمرده شده ارتباطی به رجعت اصطلاحی شیعه ندارد.
3- رجعت رجوع اشخاص است نه دولت ائمه
برخی از کسانی که اصل عقیده به رجعت را پذیرفته اند، معتقدند که رجعت به معنای رجوع دولت ائمه اطهار ،علیه السلام ، است . آنها می گویند چون گسترده دولتی که به دست پر بر کت ولی عصر ، عجل الله تعالی فرجه الشریف، پایه ریزی و تاسیس می شودهمه جهان را فرا خواهد گرفت و عدالت به معنای واقعی پیاده خواهد شد. از آنجا که این دولت آرزوی دیرینه امامان معصوم ، علیه السلام ، بوده و حضرت حجت ، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، آخرین امام بر حق است ،
دولت منسوب به همه ائمه اهل بیت علیه السلام ، خواهد بود، بر این اساس آنچه که رجوع می کند دولت و سیطره سیاسی اهل بیت، علیه السلام ، است نه اینکه واقعا خود ائمه با همان ترکیب جسمی به دنیا جسمی به دنیا بر گرداند.
پاسخ: همانگونه که در شمارش دلایل بر رجعت بیان نمودیم، عمده ترین دلیل بر رجعت روایاتی است که به صورت متواتر معنوی به دست ما رسیده است، مفاد قطعی آنها این است که هنگام ظهور امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، اشخاصی با همان صورتهای جسمی و مادی به دنیا بر می گردند و حتی در برخی روایات،افرادی با اسم و مشخصات معین شده است، و در هیچ روایتی از روایات رجعت سخنی از رجوع دولت و سیطره ائمه اطهار، علیه السلام ، بر جهان بدن این است که رجعت منافات با تکلیف دارد و گویا دیگر جهان سر آمده است و اگر واقعا ائمه اطهار به دنبا بر گردند دنیا به پایان رسیده مکلف بودن بندگان سودی ندارد.
سید مرتضی، قدس سره، پاسخ به این شبهه می گوید:
اما آنانکه از اصحاب ما رجعت را تاویل کرده اند به اینکه معنای رجعت ائمه اطهار ، علیه السلام ، رجوع دولت و امر و نهی آنهاست بدون آنکه خود اشخاص ائمه رجوع کنند و یا احیای امواتی صورت گیرد، دلیل چنین تاویلی آن است که آنها پنداشته اند که رجعت با تکلیف منافات دارد و چون نتوانسته اند تصویر صحیحی از رجعت نیست... زیرا تنها دلیل مورد اعتماد ما در اثبات رجعت اجماع امامیه است مبنی بر اینکه خداوند هنگام قیام خضرت، عجل الله تعالی فرجه الشریف، مردگان را زنده می کند، پس چگونه چیزی که قطعی و معلوم است در آن احتمال تاویل رخ می دهد[3].
ملاصدرای شیرازی، مبدا و معاد، ص 381
- آ لوسی البغدادی ، السید محمود ، همان ج 10 جزء بیستم ص 27.[2]
- رسائل المرتضی ، ج1 ، ص 125[3]