تبليغاتX
EMAM MAHDI
جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه

جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه

نتیجه آنکه مساله رجعت از ضروریات مذهب و مکتب تشیع است، که اعتقاد به آن ضروری است، هر چند اعتقاد به جزئیات مانند اینکه چه کسانی رجعت می کنند و یا زمان آن چه موقعی است و... لازم نیست ولی  باید توجه داشت که اعتقاد به آن ، در رتبه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد ، نیست.

نویسنده کتاب الشیعه و الرجعه، گویا در صدد است با استناد به یک حدیث ، کفر کسانی را که اعتقاد به رجعت ندارند ثابت کند، ایشان نخست این آیه را مطرح می کند:                                      

فالذین لا یومنون بالا خره قلوبهم منکره و هم مستکبرون[1]

... آنان که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان انکار کند و خود کبر فروشند.

 آنگاه در تفسیر و تبیین این آیه، حدیثی را از امام باقر، علیه السلام ، نقل میکند که فرمودند:                                                 

فی قوله « الذین لا یومنون بالا خره» یعنی انهم لا یومنون بالرجعه انها حق « قلو بهم منکره» یعنی انها کافره « و هم مستکبرون».

این سخن خداوند: "آنان که به آخرت ایمان ندارند" یعنی اینکه آنها به حقانیت رجعت ایمان ندارند. و اینکه می فرماید : « دلهایشان انکار کند» یعنی اینکه دلهایشان به کفر گراییده « و خود کبر فروشند»وی در فهرست کتاب، مطلب را چنین عنوان می کند:

معتقد نبودن به رجعت کفر است.[2]

آنگاه در جایگاه بحث یاد شده، به آن حدیث استنادمی کند. چنانچه منظور ایشان آن است که معتقد نبودن به رجعت، مستلزم کفر است و همتراز با توحید و نبوت و معاد ، می بایست به رجعت نیز معتقد بود، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن روشن است، ولی چنانچه منظور آن باشد، کسا نیکه قلوب آنها کافر است، از پذیرفتن رجعت سرباز می زنند، یعنی قبل از عدم اعتقاد به رجعت، صفت « کفر» را داشته اند و این کفر مانع پذیرش رجعت شده است، نه اینکه با عدم اعتقاد به رجعت کافر شده اند، این حرف قابل قبول است. و در حقیقت حدیث به ریشه روانی عدم پذیرش رجعت اشاره دارد.

احتمال دیگری در معنای حدیث است که دقیق تر به نظر می رسد ، و آن اینکه منظور از اینکه قلوب آنها کافر این است نیست که آنها مثل کفار هستند و آثار و احکام کفار بر آنها مترتب می شود، بلکه بدین معناست که قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعت به کفر متمایل شده نه اینکه واقعاَ کافر شده اند.

آیا رجعت یک پیشگوی تاریخی است با یک مساله اعتقادی؟

یکی از اندیشمندان معاصر تصور کرده که رجعت نه یک مساله اعتقادی ،بلکه از قضایای مسلم تاریخی است، در نتیجه اعتقاد و انکار آن هیچ خدشه ای در ایمان انسان وارد نمی سازد . وی می گوید:

قضیه رجعتی که بر خی از آیات قرآنی و احادیث ازآن سخن گفته اند، که شیعه از بین امت اسلامی به آن قائل است، بدین معنی نیست که اصل رجعت ، به عنوان یکی از اصول دین مطرح ودر مرتبه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد باشد،   بلکه از مسلمات قطعیه محسوب می شود و شاءن آن در این مورد هم شاءن بسیاری از قضایای فقهی و تا ریخی است که راهی به انکار آنها نیست، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبی اتفاق دارند یا با دلایل محکم تاریخی ثابت شده که جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است .قضیه اول قضیه ای فقهی و قضیه دوم قضیه ای تاریخی است و با این حال هر دو از اصول دین محسوب نمی شوند و رجعت نیز چنین است.[3]

در این سخن دو احتمال به نظر می رسد، یکی آنکه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست که انکارآن موجب کفر گردد ، هر چند خود از امور اعتقادی محسوب می شود. این سخن صحیح و قابل قبول است. احتمال دیگر آنکه رجعت از سنخ امور اعتقادی نیست بلکه صرفا یک پیشگویی تاریخی در مورد آینده  بشری است ، همانند قضایای تاریخی و فقهی که هر چند قطعی است ، ولی اعتقاد به آن ضروری نیست . این سخن بر خلاف مفاد ادعیه و روایات و سخنان علمای کلام است، در زیارت امام حسین، علیه السلام ، می خوانیم:

انی من المومنین بر جعتکم.[4]

من به بازگشت شما اهل بیت ، علیهم السلام ، ایمان و اعتقاد دارم.

یا در زیارت حضرت ابوالفضل، علیه السلام ، آمده :

انی بکم و با یا بکم من المومنین[5]

من به شما و بازگشتتان معتقدم.

در روایتی که قبلا بیان شد، امام صادق، علیه السلام ، می فرمایند:

من اقر بسبعه اشیا فهو مومن و ذکر منها الایمان بالرجعه [6].

هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مومن است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.

در سخنان بسیاری از اندیشمندان کلامی، رجعت به عنوان یک امر اعتقادی مطرح شده بطوری که اعتقاد به آن را ضروری شمرده اند ، مرحوم شبر در این باره می فرماید:

پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالی واجب است... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمه اهل البیت ، علیهم السلام ، می شود.[7]

 بنا بر این در تمامی روایات مذکور و روایات متعدد دیگر، رجعت به عنوان یک مساله اعتقادی مطرح شده است، که خود گویای آنست که رجعت از زمره امور اعتقادی است نه صرفا یک قضیه مسلم تاریخی.

شاهد دیگر آنکه پیوسته علمای کلام موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادی بحث کرده اند، و این خود شاهد تلقی اعتقادی بودن رجعت است. نکته دیگر آنکه آیا صرف تحقق رجعت در آینده موجب قضیه تاریخی بودن آن میشود؟

اگر چنین است، معاد هم که در آینده محقق می شود ، صرفاً یک قضیه تاریخی خواهد بود ، آیا نویسنده به آن ملتزم می شود؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتار پنجم: استدلال بر رجعت از قرآن و سنت

 

1ـ رجعت در قرآن                                        

رجعت و باز گشت برخی انسانها به دنیا پس از مردن مستلزم هیچگونه محذور عقلی[8] نیست، علاوه بر آنکه در مواردی واقع هم شده است[9]. از این روی در اصل رجوع برخی انسانها به دنیا جای هیچگونه انکاری نیست ، از سوی دیگر آیات و روایات فراوانی در اثبات رجعت به معنای اصطلاحی آن وارد شده است. اما پیش از بیان آیات ذکر چند نکته ضروری است:

اول: در میان آیاتی که مورد استدلال قرار گرفته است ، واژه « رجعت» به کار نرفته اما با دقت در معنای آیات معلوم می شودکه آنها با رجعت هماهنگی و سازگاری دارند .

دوم: آیات فراوانی توسط ائمه اطهار، علیهم السلام ، به رجعت تفسیر شده و از آنجا که ما قائل به عصمت آنها هستیم ، به آن آیات با کمک روایات استناد می نمائیم .

سوم: از آیاتی که در مورد رجعت وارد شده اند گاهی به روز قیامت و یا به روز ظهور حضرت حجت، علیه السلام ، تفسیر شده، و این نکته ضربه ای به استدلال به رجعت نمی زند چرا که این معانی با هم منافات نداشته و هر کدام از بطنی از بطون قرآن حکایت دارد.

و بالاخره در حدود هفتاد آیه در مورد رجعت وجود دارد،که به خاطر اختصار به سه آیه اکتفا می کنیم:

آیه اول :

و اذا وقع القول الیهم  اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا با یا تنا لایوقنون* و یوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون.[10]

و هنگامیکه قول بر آنان واقع گردد، از زمین موجودی را بیرون می سازیم که با آنان سخن می گوید یابا آنان می جنگد ولی مردم به آیات ما ایمان نمی آروند، و روزی که از  هر امتی گروهی از کسانی که تکذیب ما کردند، محشور کرده و سپس آنها نگه داشته می شوند.

این آیه مشهورترین آیه رجعت است که به تنهایی بر رجعت دلالت دارد. چرا که ظاهر آیه بخوبی بیانگر این مطلب است که این حشرِ گروهی از امتی غیر از حشر در روز قیامت است . زیرا حشر در آیه همگانی نیست در حالی که حشر در روز قیامت  شامل همه انسانها می گردد، چنانچه در آیه ای در وصف حشر روز قیامت چنین می فرماید:

و حشر نا هم فلم نغادر منهم احدا.[11]

و همه را محشور کرده و احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.

(آلوسی ) یکی از مفسران بزرگ اهل سنت اشکالی به استدلال آیه فوق بر رجعت نموده و می گوید:

استدلال بر رجعت از قرآن و سنت

منظور از حشر، حشر برای عذاب است که بعد از آن حشر کلی اتفاق می افتد. یعنی حشر بعد از حشر، یک حشر کلی برای همه خلایق و یک حشر نیز تنها برای کسانی که مورد خشم و عذاب الهی قرار می گیرند[12] پس آیه دلالتی بر رجعت نداشته و منظور آیه حشر در روز قیامت است.

علامه طباطبایی ، قدس سره ، در پاسخ به او چنین می نویسد:

چنانچه منظور حشر برای عذاب بود لازم بود که این غایب ذکر شود، یعنی گفته شود « نحشر الی العذاب» تا ابهام بر طرف شود کما اینکه در آیه دیگر که در مورد برای عذاب است غایب مذکور بیان شده است: « و یوم یحشر اعداءالله النار فهم یوزعون* حتی اذا ماجاوها ...»[13] مضافا این که بعد از حشر سخن از عتاب و سرزنش است ،نه عذاب[14].

از سوی دیگر دو شاهد در خود آیات قبل و بعد وجود دارد و موید این است آنکه از سه آیه می فرماید: «یوم نفخ فی الصور» و قضایای قیامت را از آنجا آغاز می کند.

به هر حال از این آیه بخوبی فهمیده می شود که پیش از قیامت گروهی از هر امتی محشور می شوند ومورد مواخذه قرار می گیرند و این حشر نیز به معنای بر گشتن به دنیا پس از مرگ است.

علاوه بر دلالت روشن خود آیه بر رجعت ، احادیث فراوانی در ذیل این آیه کریمه ازاهل بیت، علیهم السلام، وارد شده و ایشان آیه مذکور را بر رجعت منطبق دانسته اند، که از جمله می توان به روایت به روایت زیر اشاره کرد:

فقال الرجل لابی عبدالله ، علیه السلام : ان العامه تزعم ان قوله «ویوم نحشر من کل امه فوجاً» عنی فی القیامه فقال ابوعبدالله : فیحشرالله یوم القیامه من کل امه فوجا و یدع الباقین ، لا ولکنه فی الرجعه و اما آیه القیامه « و حشر نا هم فلم نغا در منهم احدا.[15]

آن مرد به امام صادق ، علیه السلام ، عرضه داشت: که اهل سنت گمان کرده اندکه آیه روزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم مربوط به قیامت است. حضرت در پاسخ فرمود: آیه چنین است که خداوند روز قیامت از هر امتی تنها گروه ها را محشور کرده و بقیه را رها می سازد؟ خیر، اینگونه نیست ولکن آیه در مورد رجعت است. اما آیه قیامت  آن است که می فرماید : همه را محشور ساخته و از احدی چشم پوشی نمی کنیم.

آیه دوم:

انا لننصر رسلنا والذین امنوا فی الحیوه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد.[16]

همانا ما فرستادگان خویش و مومنان را در دنیا ، آن روزی که شاهدان اقامه شوند، یاری خواهیم نمود.

آیه فوق خاطر نشان می سازد که وعده الهی بر آن تعلق گرفته است که همه انبیا و مومنان را در همین دنیا یاری خواهد کرد. چنانکه از ظاهر آیه بر داشت می شود این نصرت و یاری انبیا و مومنان به صورت گروهی و دسته جمعی صورت خواهد پذیرفت و نه جدا از یکدیگر و از آنجا که چنین نصرتی در گذشته اتفاق نیفتاده پس قطعاً در آینده به وقوع خواهد پیوست ، چرا که وعده الهی تخلف ناپذیر است.

از طرفی چون همه پیامبران ( به جز حضرت عیسی و خضر، علیهما السلام، و مومنان بسیاری از دنیا رفته اند و دراین دنیا یاری نشده اند به مقتضای آیه فوق بایستی آنها زنده شوند تا در همین دنیا یاری شوند، بخصوص که لفظ نصرت در مواردی به کار می رود که دو گروه مشغول مخاصمه باشندو بعد شخصی یا گروهی از طرفهای مخاصمه را کمک بکند تا بر طرف مقابل چیره شود و طبیعی است که چنین معنایی با رجعت سازگاری دارد، موید چنین استدلالی به آیه شریفه حدیثی است که از امام صادق ، علیه السلام نقل شده که فرمودند:

والله فی الرعه اما علمت ان انبیاء الله کثیرا لم ینصروا فی الدنیا و قتلوا و الائمه من بعدهم قتلوا و لم ینصروا ذلک فی الرجعه.[17]

به خدا سوگند این آیه در مورد رجعت است ، مگر نمی دانید که پیامبران بسیاری دراین دنیا کشته شدند و نصرت خداوند به آنها نرسید؟ امامان کشته شدندو نصرت خداوند شامل حال آنها نشد ، این آیه در رجعت محقق خواهد شد.

آیه سوم:

وما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا ونذیرا...[18]

و ما تو را جز برای بشارت و بیم جهانیان نفرستادیم...

همان گونه که از جهتاعتقادی روشن است نبوت پیامبر اسلام حضرت محمد، صلی الله علیه و آله ، عمومیت داشته و شامل همه عصر ها و نسلها می شود، اما تحقق عینی این بعثت و رسیدن پیام دعوت حضرت به همه مردم جهان هنوز محقق نشده است بر طبق مفاد برخی روایات این دعوت در روز رجعت عینیت خواهد یافت، چنانکه امام محمد باقر، علیه السلام ، می فرماید:

این آیه در رجعت تحقق می یابد.[19]



- سوره نحل(16)،22.[1]

- الطبسی النجفی، محمد رضا ، الشیعه و الترجمه ،ج2، ص 107[2]

-السبحانی ، جعفر الاهیات علی هدی الکتاب و السنه و العقل ،ج 4، ص 289[3]

- القمی، ابوالقاسم جعفر بن قولویه، کامل الزیارات، صص 257ـ 218 [4]

- همان [5]

- المجلسی، محمد باقر، همان ،ج 53، ص 92، 121.[6]

- شبر، عبدالله ، همان ، ج 2، ص 35.[7]

- بر خی  گمان برنده اند که رجعت مستلزم تناسخ   یا خروج فعل از قوه است و پاسخهای مفصلی به آنها داده شده که از حد مقاله بیرون است [8]

- رجعت به معنای رجوع به دنیا از مرگ به گونه هایی در امتهای پیشین اتفاق افتاده است و آیات مختلفی بر این مطلب اشاره دارند [9]

-سوره نمل ( 27 ) ، آیه 83-82[10]

-سوره کهف (18) ،آیه 47[11]

- آلوسی البغدادی، السید محمود، تفسیر روح المعانی، ج 20، ص 23[12]

- سوره  فصلت (21) ، آیه 19و 20[13]

- الطباطبایی السید محمد حسین، همان ، ج 15، ص 397[14]

-المجلسی ، محمدباقر ، همان ، ج 53 ، ص 52[15]

-سوره مومن ( 40) آيه 51[16]

- اليزدی الحائری ، شیخ علی ، الزام الناصب ، ج 2، ص338[17]

- سوره سبا ( 34) آیه 28[18]

-المجلسی محمد باقر ، همان ، ص 42[19]

2 نوشته شده در  25/11/1387ساعت 10:46  توسط دوست  | موضوع: کلي   نظر(0)