<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>EMAM MAHDI</title>
<description>امام مهدی (عج)</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/</link>
<language>fa</language>
<generator>JavanBlog</generator>

<item>
<title>شعیب بن صالح</title>
<description>شعیب بن صالح فرمانده نظامی لشگر امام زمان (عج)در روایات متعددی آمده که٬ جوانی لاغر اندام&amp;nbsp;و گندم گون با محاسنی(ریش) کم پشت از&amp;nbsp;بلاد&amp;nbsp;ری (منظور ری قدیم است که شامل تمام شهرهای اطراف ری نیز می شود) به جنگ با سفیانی که دشمن حضرت امام زمان (عج) است ٬&amp;nbsp;می رود و سفیانی در قبل از زمان ظهور به عراق حمله کرده و تعداد بیشماری را کشته و به غارت&amp;nbsp;می پردازد&amp;nbsp;. که لشگر&amp;nbsp;شعیب ابن الصالح ٬ لشکر او(سفیانی) را شکست داده و سپس با لشکر خود به امام&amp;nbsp;مهدی (عج) می پیوندد. از دیگر ویژگی های شعیب ا بن صالح که در روایات آمده این است که او جنگاوری دارای بصیرت و یقین است که اگر کوه هم در مقابل او&amp;nbsp;بایستد آنرا منهدم کرده و عبور میکند. همراه او سید خراسانی یا حسنی خواهد بود.&amp;nbsp;خدا کند&amp;nbsp;که ما هم از یاران او باشیم</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-76234.html</link>
</item>

<item>
<title>سید خراسانی و سید حسنی</title>
<description>سيد حسني يا ديلمي يا هاشميسيد حسني سيد بزرگواريست زيبا رو که خالي در دست راست خود دارد ودر بعضي از روايات آمده که او اهل ديلم است که توسط مردم به رهبري انتخاب ميشود ولي خود او رغبتي به ان ندارد مردم صداي او را با اين جمله ميشنوند که : اي مردم، مضطر و بي پناه را دريابيد که گنج هاي طالقان او را اجابت مي کنند . گنج هايي که از طلا و نقره نيستند بلکه انسانهايي استوار هستند. سيد حسني نيز شعيب بن صالح را به عنوان فرمانده نظامي خود بر مي گزيند. و سپس به خراسان و اصفهان وقم رفته و انجا را آرام ساخته و امنيت بر پا مي کند. و سپس به خوزستان رفته و تهاجمي که در آنجا واقع شده را دفع مي کند و سپس به کوفه رفته و با لشگر سفياني که دشمن امام زمان(عج) است در گير شده و لشگر سفياني را شکست مي دهد . سپس خبر مي آورند که شخصي در مکه خروج کرده و خود را امام زمان مي نامد . وقتي لشگريان او در مورد آن شخص ميپرسند . سيد حسني ميگوييد: بايد برويم و ببينيم که او کيست . اين در حالي است که او مي داند که آن شخص حضرت صاحب زمان (عج) است . ولي مي خواهد تا واقعيت آن بر يارانش روشن شود . لذا به سوي مکه حرکت مي نماييد. از طرفي هم ممکن است منظور از سيد حسني همان سيد خراساني باشد.يکى ديگر از نشانه هاى ظهور که در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه که از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد ، پرچم خراسانى مهمترين پرچمهاست. و به اين اعتبار ازآن برايات شرقى تعبير شده که داراى پرچم هاى سياه هستند.نکته ى ديگر اينکه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است که در سه مرتبه قيام مى کنند که دو مورد از آنها تحقق يافته يکى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى که براى تشکيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول که از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليکن سوم باقيمانده و اوست که متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:«آنگاه که لشکر سفيانى در کوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند که منزلها را بسرعت طى کنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :1(انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدرکهم منکم أو من أبنائکم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً).براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه که پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب کنند ليکن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر کس از شما و يا نسل شما ايشان را درک کرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند که زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنکه از ظلم و جور مالامال شوديکى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ که بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است.او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ که البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حرکت و جنبش خود را آغاز مى کند.او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان کسى است که پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد کوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج کوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى کند و با او بيعت مى کند.امام باقر ـ عليه السلام ـ&amp;nbsp; فرمودند:يخرج شاب من بني هاشم بکفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهمامام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:جوانى از نسل هاشم که در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى کند فرمانده لشکر او شعيب بن صالح است و او با لشکر سفيانى نبرد کرده و آنان را متلاشى مى نمايد.خروج سيد حسنى از نشانه هايى است که در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) رخ مى دهد .خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است . سيد حسنى جوان خوش صورتى است که از طرف ديلم و قزوين خروج مى کند و با صداى بلند فرياد مى زندکه به فرياد قائم آل محمد(ع) برسيدکه از شما يارى مى طلبد.اين سيد حسنى ظاهر از فرزندان امام حسن مجتبى (ع) مى باشد. او از مکان خود تاکوفه را از لوث وجود ظالمان پاک مى کند. چون با اصحاب خود واردکوفه مى شود، به او خبر مى دهند که حضرت حجت (ع) ظهورکرده و از مدينه به کوفه تشريف آورده است. پس با اصحاب خود، خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبة دلائل امامت و مواريث انبياء را مى نمايد. او مى داندکه مهدى (ع) بر حق است، ولکن مقصودش اين است که حقيقت امام را بر مردم و اصحاب خود ظاهر نمايد. پس آن حضرت دلائل را براى او ظاهر مى کند. وقتى سيد حسنى يقين به صدق امام ندا مى کند، مى گويد: الله اکبر دستت را بده تا با تو بيعت کنم . با آن حضرت بيعت مى کند و به پيروى از او، سپاهش نيز بيعت مى کننداين حادثه نيز، در منابع دينى به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در مورد آن ، رواياتى از معصومان (ع ) رسيده است . مضمون اين روايات آن است که پيش از ظهور مهدى (ع ) در منطقه خراسان (خراسان قديم : قسمتهاى زيادى از ايران ، افغانستان ، ترکمنستان ، تاجيکستان و ازبکستان ) انقلابى برپا مى شود و مردم در حالى که پرچمهاى سياه را به اهتزاز در آورده اند، به حرکت در مى آيند .))ظاهرا، پديدار شدن اين نشانه در آستانه ظهور و يا اندکى پيش از آن است ، به گونه اى که در زمان ظهور، آنان هستند، و حضرت مهدى آنان را به سوى خويش فرا مى خواند.امام باقر مى فرمايد :(( تنزل الرايات السود التى تخرج من خراسان الى الکوفة ، فاذا ظهر المهدى (ع ) بعث اليه بالبيعة .))بيرقهاى سياهى از خراسان بيرون مى آيد و به جانب کوفه به حرکت در مى آيند. پس چون مهدى (ع ) ظاهر شود، اينان وى را دعوت به بيعت مى کنند.غير از روايت فوق روايات ديگرى نيز وجود دارد که نشان مى دهد، خروج پرچمهاى سياه از خراسان قيامى است که در آينده و در آستان ظهور برپا مى شود. در حقيقت ، آن پرچمهاى سياه را ياران مهدى (ع ) به همراه خواهند آورد برخى احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهاى سياه از خراسان ، همان قيام ابومسلم خراسانى در سال 140 ه - . ق . عليه حاکميت هزار ماهه بنى اميه است که به از هم گسستن حکومت بنى اميه و روى کار آمدن بنى عباس انجاميد.مستند اينان ، روايت زکار از امام صادق (ع ) و برخى قرائن و مؤ يدات تاريخى است . در اين روايت ، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراسانى ، از وى به عنوان صاحب پرچمهاى سياه ، ياد شده است .ولى اين احتمال درست نيست ، زيرا روايت زکار، که مهم ترين مستند و دليل آن به شمار مى رود، از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است . افزون بر اين ، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراسانى در پيش از يک قرن قبل از تولد مهدى (ع ) و نشانه ظهور دانستن آن ، بسيار بعيد است .به نظر مى رسد تبيين حوادث و وقايع دوران بنى اميه و بنى عباس ، در برخى روايات ، به منظور هوشيار ساختن مسلمانان و آگاهى دادن به آنها نسبت به وظايف حساس خويش در آن دوران است نه تبيين علام ظهور.پيش گويى اين حوادث ، به خاطر اهميت فوق العاده آن براى مسلمانان آن زمان و نسلهاى آينده بود.اين نکته نيز در خور توجه است که حاکمان بنى عباس تلاش مى کردند، قدرت را از دست بنى اميه بگيرند، از اين روى ، ((نفس زکيه )) را مهدى معرفى مى کردند و از جانب ديگر سعى مى کردند شورش ابومسلم خراسانى را در راستاى قيام مهدى (ع ) و نشانه ظهور وى قلمداد کنند. بر اين اساس ، همان گونه که پيش از اين هم يادآور شديم ، بعيد نيست حاکمان بنى عباس ، به دلخواه خويش ، در اين روايات دست برده باشند و آنها را با خود تطبيق کرده باشنداميرالمومنين علي(ع) در اين خصوص مي‌فرمايند:پيش از قيام سفياني، سيد هاشمي (حسني) از گيلان خروج مي‌کند و سيد مشرقي (خراساني) او را ياري مي‌کند، سپس (سيد هاشمي) به سوي بصره مي‌تازد و آن را ويران مي‌کند و به سوي کوفه عزيمت کرده و آن را آباد مي‌کند، آنگاه سفياني براي نبرد با او (سيدهاشمي) آماده مي‌شود و با سپاهيانش براي نابودي او حرکت مي‌کند[2]. قيام سيد خراساني : &amp;nbsp;هنگامي که بشنويد مردمي از طرف مشرق مي‌آيند که بسيار با ذکاوت هستند و مردم از شکل آنان دچار شگفت مي‌شوند، بدانيد که ساعت فرا رسيده است[3].رسول اکرم (ص)فرمودند: سپاهيان خراسان به حرکت در مي‌آيند شعيب‌بن صالح تميمي در طالقان به آنان مي‌پيوند و در خوزستان با يک سيد موسوي بيعت مي‌کند، پرچمي براي چماقداران کرد فراهم مي‌گردد، عرب‌هاي سرزمين ارمني‌ها و سيکلوبها غلبه مي‌کند و هِرقَل (آسياي صغير شهري در اسرائيل) در برابر فرماندهان سفياني تسليم مي‌شود[4].از محمدبن حنيفه منقول است که گفت: پرچمي از خراسان خارج مي‌شود و بعد از آن پرچم ديگري خارج مي‌شود و علم مي‌شود که لباس‌هاي آنان سفيد است و در پيشاپيش آن مردي از بني ‌تميم که به آن شعيب بن صالح گفته مي‌شود تا اينجا که گفت: در اين زمان است که مردم ظهور مهدي را آرزو مي‌کنند و او را مي‌خواهند[5].رسول الله (ص) فرمودند:بدرستيکه اهل مشرق با مردي از بني‌هاشم بيعت مي‌کنند پس بعد از آن خارج مي‌شود از اهل خراسان مردي از بني‌تميم که در پيشا‌پيش آنهاست که اگر کوه‌هاي محکم هم در مقابل او قرار بگيرند آنها را منهدم مي‌کند پس او با لشگر سفياني روبرو مي‌شود که با هم جنگ مي‌کنند که گروه زيادي از آنان را مي‌کشد و از بلدي به بلد ديگر مي‌رود تا اينکه به عراق مي‌رسد و درعراق دوباره با سفياني روبرو مي‌شود و جنگ در مي‌‌گيرد که در اين جنگ سفياني براو غلبه مي‌کند و آن سيد هاشمي به سمت مکه فرار مي‌کند و در آن هنگام خارج مي‌شود تميم‌بن صالح (که هاشمي است) در حالي که در بيت‌المقدس پنهان شده است و زماني که مهدي ظهور کند آن بني تميمي (هاشمي) از بيت‌المقدس خارج مي‌شود. 1ـ (الزام الناصب ص 188، يوم الخلاص ج 2 ص 1029.2ـ الزام الناصب ص 188، يوم الخلاص ج 2 ص 1029.1ـ (الزام الناصب ص 188، يوم الخلاص ج 2 ص 1029.2ـ الزام الناصب، ص 213، بشاره السلام ص 73.4ـ عقد الدرر باب الخامس، المملاحم و الفتن.5ـ (غيبت طوسي، ص 446 ج 443 علائم ظهور الحجه)</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61149.html</link>
</item>

<item>
<title>خورشید </title>
<description>خورشید او مي آمد و با آمدنش همگان را غرق&amp;nbsp;&amp;nbsp; در شادي و سرور مي نمود. انتظار ديدارش, اضطراب لطيفي را بر همگان مستولي نموده بود. همگان خود را آماده خير مقدم و خوش آمدگويي به آن بزرگوار مي نمودند. آري, اين روزها خورشيد هم نوراني تر از گذشته پرتو افكني مي نمود. نسيم خنك, آرام آرام در فضاي شهر پر مي كشيد و مژده آمدن او را به همه ابلاغ مي نمود. در اين ميان, درختان نيز از نسيم كمك مي گيرند و دستي بر شاخ و برگهاي خويش مي كشند. هياهوي عجيبي است, صداي طپش قلبهاي منتظران را مي توان شنيد. اما بالاخره آن انتظار سخت در روز هشتم ماه ربيع الثاني به پايان رسيد و مولودي عرشي پا به فضاي فرش نهاد. او حاصل ازدواج امام هادي عليه السلام با بانويي پاكدامن به نام « سليل » بود. خداوند نام اين مولود آسماني را « حسن » نهاده بود و او را حجت خويش خوانده بود. از مشهورترين القاب وي مي توان به « زكي » و « عسگري » اشاره نمود كنيه آن بزرگوار نيز « ابو محمد » است. امام حسن عسگري همچون نياكانش از همان دوران كودكي, نشانه هاي امامت وولايت الهي بر چهره مباركش نمايان بود و روز به روز نيز بر آن افزوده مي گرديد. آرام آرام, دوران كودكي و نوجواني امام سپري مي گرديد و مردم روز به روز حيرتشان از جمال و هيبت اين بزرگوار افزون مي شد. او يازدهمين امام و پيشوا براي ما خاكيان بود تا ما را به سعادت و كمال رهنمون باشد. و اين نشانه هاي عظيم را نيز ازپدران خويش به ارث برده بود. * پيوند آسماني كاروان به همراه اسيران جنگي با هياهويي وصف ناپذير از راه رسيد. عده زيادي اطراف آن گرد آمدند و مشغول خريد كنيزهاي مورد علاقه خويش گرديدند. در اين ميان نوه قيصر روم نيز كه در ميان اسراي جنگي قرار داده داشت , در بين كنيزان, مضطرب و نگران ايستاده بود. هر لحظه هيجانش بيشتر مي شد چرا كه امام هادي عليه السلام به او فرموده بود كه منتظر باشد تا نماينده ما بيايد. بعد از مدتي « بشر بن سلمان » نماينده حضرت هادي عليه السلام آمد و نامه حضرت را به او نشان داد و مقداري پول به صاحب كنيز داد و نرجس خاتون, دختر نوه قيصر روم را همراه خويش به خدمت حضرت هادي عليه السلام آورد. آرام آرام, هيجان آن بانوي بزرگوار افزون مي شد و همواره در انتظار ديدن محبوب بسر مي برد, چرا كه در خواب پس از آنكه توسط حضرت مريم مسلمان شده بود, مژده ازدواج با امام حسن عسگري (عليه السلام) را نيز از حضرت فاطمه « سلام الله عليها » دريافت كرده بود. از اين رو با زحمت فراوان توانسته بود خود را به همراه اسراي جنگي از روم به عراق برساند. به همين خاطر براي رسيدن آن زمان لحظه شماري مي كرد. سرانجام انتظار پر اضطراب به پايان رسيد و ميهمان بزرگوار به منزل امام هادي عليه السلام وارد شدند و پيوند مقدس الهي ميان امام عسگري (ع) و حضرت نرجس برقرار شد. امام هادي عليه السلام رو به نرجس خاتون نموده و فرمودند: « تو را به فرزندي نويد مي دهم كه تمام جهان را از مشرق تا مغرب به تصرف خويش درآورد و بر همه عالم فرمانروا گردد و جهان را سرشار از عدالت و فضيلت سازد, بعد از آنكه جهان پر از ظلم و ستم شده باشد. » امام حسن عسگري (عليه السلام) به همراه نرجس خاتون (سلام الله عليها) زندگي خويش را شروع نمودند و حامل پيوند اين دو بزرگوار, گوهر گرانبهايي گشت كه تمامي انبيا و اوصيا, تولد و ظهور او را چشم انتظار بوده و مردم را بدان بشارت داده بودند. آري سرانجام در نيمه شعبان سال 255 هجري آن موعود روزگاران و آرام بخش انسان از حضرت نرجس خاتون (عليها السلام) ديده به جهان گشود و جهانيان را نورباران خويش نمود. اين مولود بزرگوار هنگام شهادت پدر, 5 سال بيشتر نداشت . از همان سنين خردسالي امامت خويش را آغاز نمود و به علت تهديدي كه از طرف حكومت مي شد, در پس پرده غيبت قرارگرفت, بطوري كه محل سكونت آن حضرت را كسي جز نايبان خاص و خواص و ياران نمي دانستند. آن بزرگوار بعد از 63 سال غيبت صغري به امر الهي در پس پرده غيبت كبري قرار گرفت كه مدت زمان آنرا جز خدا كسي نمي داند. در واقع مي توان غيبت كبري را ميدانگاه وسيع امتحان و آزمايش ما شيعيان ياد نمود. امام حسن عسگري عليه السلام راه موفقيت در آزمون و امتحان غيبت امام عصر عليه السلام اينگونه معرفي مي نمايند: « تنها بندگاني موفق خواهند بود كه خويشتن را در مسير اطاعت امام زمان (عليه السلام) قرار دهند. شب و روز چشم انتظار او بوده و براي تعجيل فرج و سلامتي آن بزرگوار دعا نمايند. » همانگونه كه خود آن حضرت مي فرمايند: « براي فرج من بسيار دعا كنيد, كه همانا فرج خودتان نيز در آن است. »&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;علائم ظهور·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حوادث طبيعى·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دجال·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سفيانى·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پرچم هاى سياه در يارى امام زمان (عليه السلام)·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جنگهاى خونين·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج حسنى·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج ياءجوج و ماءجوج·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج يمانى·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آمدن پرچم هاى سياه از خراسان·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شهادت نفس زكيّه·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; غريو آسمانى·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فتح ارمينيا·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فراگير شدن جهان از ظلم و جور·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قتل نفس زكيّه·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مسجد شدن قبرستان ها·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; وقوع جنگ هاى بزرگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حوادث طبيعیبارانهای پياپیدر سال ظهور، بارانهاى پياپى ، زمين را آباد و سرسبز مى كند و وضع مردم ، بهتر مى شود. امامان (ع ) در تبيين نشانه هاى ظهور و خبر دادن از رخدادهاى آن روزگار، از اين واقعه نيز، ياد كرده اند كه به چند نمونه از احاديثى كه در اين باره رسيده اشاره مى كنيم :&amp;nbsp;شيخ مفيد، با بهره گيرى از روايات ، مى نويسد : &amp;nbsp;(( ثم يختم ذلك باريع و عشرين مطرة متصل فتحيى بها الارض ‍بعد موتها و تعرف بركاتها .))&amp;nbsp;پس پايان مى گيرد اين (پديد آمدن نشانه ها) با بيست و چهار باران پياپى كه زمين را پس از آن كه مرده بود، زنده مى كند و بركات آن را مى شناساند .&amp;nbsp;1شيخ طوسى از امام صادق (ع ) روايت مى كند :&amp;nbsp;(( ان قدام القائم لسنة غيداقة ، يفسد التمر فى النخل فلاتشكوا فى ذلك .))&amp;nbsp;در آستانه قيام مهدى (ع )، سالى پرباران خواهد بود كه در اثر آن ، خرما بر روى نخل مى پوسد. پس در اين ، ترديدى به خود راه ندهيد .&amp;nbsp;يا امام صادق مى فرمايد :&amp;nbsp;(( و اذا آن قيامه ، مطر الناس فى جمادى الآخرة و عشرة ايام من رجب ، مطرا لم ير الناس مثله ، فينبت اللّه به لحوم المؤ منين فى ابدانهم فى قبورهم .. .))&amp;nbsp;و چون هنگام ظهور مهدى (ع ) نزديك شود، در تمام ماه جمادى الآخر و ده روز نخست ماه رجب ، بارانى بر مردم ببارد كه تا آن هنگام ، مانند آن را نديده باشند. پس خداوند، به وسيله آن ، گوشت بر بدن مؤ منان ، كه در قبرهايشان خفته اند، بروياند.&amp;nbsp;1- غيبت کبری - علی اصغر رضوانیبارش اين مقدار باران ، آن هم پياپى ، كم سابقه و يا بى سابقه است . با اين حال ، حمل آن بر معجزه ، وجهى ندارد، زيرا وقوع آن به گونه عادى ممكن است . البته احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه اين بارانها، همزمان و در همه جاى زمين ببارد كه در اين صورت ، مى تواند جنبه اعجاز داشته باشد .&amp;nbsp;اين نشانه را گرچه بزرگانى مانند: شيخ مفيد، شيخ طوسى و طبرسى در رديف نشانه هاى ظهور آورده اند، ولى بايد توجه داشت :&amp;nbsp;اولا، روايت طبرسى و مفيد مرسله است .&amp;nbsp;ثانيا، جمله (( فينبت اللّه به لحوم المؤ منين )) در ذيل روايت طبرسى ، نشان مى دهد كه مربوط به برپايى قيامت و زنده شدن مردگان است .&amp;nbsp;و ثالثا، روايت شيخ طوسى نيز ضعيف است ، زيرا در سند آن على بن ابى حمزه قرار دارد كه از واقفيه است .&amp;nbsp;بنابراين ، اثبات چنين نشانه اى براى ظهور، به استناد اين گونه روايات ، مشكل است . البته از مجموع اين روايات و سخنانى كه در اين باب گفته اند، با توجه به اين كه دوران ظهور، آغاز سامان يافتن امور و از بين رفتن مشكلات است&amp;nbsp; احتمال مى رود كه از نظر طبيعى ، شرايط مساعدى پيش مى آيد، تا سال ظهور سالى پرباران و آبادان باشد.&amp;nbsp;زلزلهدر حديثى آمده است كه سال ظهور سال پيدايش زلزله ها و سرماى شديد است.&amp;nbsp;عن أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ قال: رجفة تكون بالشام يهلك فيها أكثر من مائة ألف، يجعلها اللّه رحمة للمؤمنين وعذاباً على الكافرين .&amp;nbsp;از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ نقل شده است: زمين لرزه اى در شام رخ خواهد داد كه بيش از صد هزار نفر كشته مى شوند و آن را خداوند رحمت براى مؤمنان و عذاب براى كافران قرار داده است.طلوع خورشيد از مغرب&amp;nbsp;از جمله نشانه هاى ظهور كه در روايات به آن اشاره شده ، طلوع خورشيد از مغرب است ، وقوع چنين پديده اى ،اگر معناى ظاهرى آن مراد باشد، مستلزم در هم ريختن و از هم پاشيدن نظم جهان و تغيير در حركت منظومه شمسى خواهد بود و اين ، با اصول حاكم بر نظام طبيعت ، ناسازگارى دارد. به طور قطع حضرت مهدى (ع )، بر روى همين زمين ، حكومت جهانى خويش را تشكيل مى دهد .&amp;nbsp;بر اين اساس تحقق اين نشانه به گونه معجزه ، چنانكه برخى پنداشته اند، ميسر نيست ، زيرا معجزه در محدوده نظام حاكم بر طبيعت و جهان صورت مى گيرد .&amp;nbsp;به نظر مى رسد، منظور از طلوع خورشيد از مغرب ، حضرت مهدى است .&amp;nbsp;1فيض كاشانى در توضيح رواياتى در اين زمينه مى نويسد :&amp;nbsp;(( و كاءنه كنى بطلوع الشمس من مغربها فى الحديث عن ظهوره (ع ) كما يظهر من بعض الاخبار)) .&amp;nbsp;گويا، طلوع خورشيد از مغرب ، كنايه از ظهور حضرت مهدى (ع) است ، همان گونه كه از برخى اخبار هم استفاده مى شود.&amp;nbsp;همان گونه كه مرحوم فيض اشاره كرده ، از برخى روايات نيز اين مطلب استفاده مى شود. در ذيل رويات صعصعه ، كه اين حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفى مى كند، جمله اى است كه روشنگر اين معناست . صعصعة در پاسخ فردى كه از منظور اميرالمؤ منين (ع ) از جمله :&amp;nbsp;(( لا تساءلونى عما يكون بعد ذلك ...)) پرسيده بود، گفت : &amp;nbsp;(( ان الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم هو الثانى عشر من العترة التاسع من ولد الحسين بن على (ع ) و هو الشمس الطالعة من مغربها .))&amp;nbsp;كسى كه حضرت عيسى (ع )، پشت سروى نماز مى گزارد، دوازدهمين نفر از خاندان پيامبر(ص ) و نهمين نفر از فرزندان حسين بن على است و هم اوست خورشيدى كه از غروبگاهش طلوع مى كند</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61147.html</link>
</item>

<item>
<title>كسوف و خسوف</title>
<description>كسوف و خسوفيكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ رخداد دو پديده نابهنگام و غير عادى كسوف و خسوف است. اگر چه اين دو پديده از رخدادهاى طبيعى ست ليكن تحقق آنها منوط به شرائط ويژه نجومى مى باشد كه در غير اين صورت امر غير عادى خواهد بود.&amp;nbsp;امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:&amp;nbsp;پيش از اين امر ـ ظهور قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ ماه در 25 ماه رمضان و خورشيد در نيمه آن ماه گرفته مى شود آنگاه است كه حساب منجمان بر هم مى خورد.&amp;nbsp;گرفتن خورشيد و ماه، پديده ى جديدى نيست. ولى آنچه كه مهمّ است اين است كه هميشه كسوف در اوائل ماه و خسوف در اواخر ماه رخ مى دهد. 1- مهدی موعود-محسن امين قمی&amp;nbsp;&amp;nbsp;و اين قانونى است كه تا بحال نقضى به آن وارد نشده وليكن قبل از ظهور آنحضرت ماه در 25 و خورشيد در 15 ماه رمضان مى گيرد و اين از آيات الهى است كه به گفته امام ـ عليه السلام ـ از آنهنگام حساب منجّمين نيز به هم مى خورد.&amp;nbsp;نیز، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است .كسوف در روزهاى نخست و روزهاى آخر ماه و خسوف در روزهاى ميانى ماه ، طبيعى و عادى است و در طول تاريخ ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمى خسوف و كسوف در روزهاى ياد شد، پديده عادى به حساب مى آيد و از ديرباز، منجمان ، بر اساس محاسبه هاى دقيق رياضى و نجومى ، زمان گرفتن خورشيد، يا ماه را در طول سال ، پيش بينى مى كرده اند، ولى خورشيد گرفتگى در وسط ماه يا ماه گرفتگى در اول و يا آخر آن ، ظاهرا امرى غير عادى و رؤ يت آن ، امكان ندارد. البته در خود روايات هم ، به غير عادى بودن تحقق اين نشانه تصريح شده است :امام باقر(ع ) مى فرمايد:آيتان تكون قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدم (ع ) الى الارض ، تنكسف الشمس فى النصف من شهر رمضان والقمر فى آخره ، فقال رجل يا بن رسول الله تنكسف الشمس فى آخر الشهر والقمر فى النصف ؟ فقال ابوجعفر(ع ): انى لاعلم بما تقول ولكنها آيتان لم تكونا منذ هبط آدم.دو نشانه ، پيش از قيام مهدى (ع ) پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم در زمين بى سابقه است : گرفتن خورشيد نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن .مردى به امام عرض كرد: اى پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه ؟حضرت فرمود: (آرى ) من به آنچه مى گويى داناترم ، ولى آن دو نشانه اند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم (ع ) سابقه ندارد.اين كه سؤ ال كننده ، از سخن امام (ع )، در شگفت مى شود و نيز تاءكيد و تصريح امام (ع ) به اين كه وقوع اين دو نشانه ، به گونه اى است كه از ابتداى خلقت ، سابقه ندارد، ولى با اين حال ، واقع خواهند شد. به روشنى گويا اين نكته است كه تحقق خسوف و كسوف ، به گونه اى كه ياد شد، خارج از چهارچوب ، امور عادى به صورت معجزه خواهد بود.يا مى فرمود:ان لمهدينا لم يكونا منذ خلق الله السموات و الارض ، ينكسف القمر الاول ليلة من رمضان و تنكسف الشمس فى النصف منه ، ولم يكونا منذ خلق الله السموات والارض .براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه .در اين روايت ، زمان كسوف به جاى آخر ماه ، اول ماه و به جاى هبوط آدم ، خلقت زمين و آسمانها آمده است . در برخى روايات ، كسوف در سيزدهم و چهاردهم ماه نيز آمده است . كسوف ، افزون بر اول و آخر ماه رمضان كه در دو روايت گذشته بود، در 5 و 25 ماه نيز پيش گويى شده است . اين اختلاف اندك ، اثر چندانى در مساءله ندارد، زيرا گرفتن ماه ، در شبهايى كه ماه در محاق است ، ديده نمى شود، حالا چه اول ماه و چه آخر ماه و چه شبهاى نزديك به آخر، هر چند در شب پنجم و بيست و پنجم ، احتمال وقوع آن بعيد نيست .به نظر مى رسد كه وقوع اين دو پديده ، به صورت غير عادى ، به خاطر آن است كه اهميت مساءله ظهور، نمايانده بشود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهياى مشاركت در آن نهضت عظيم سازند.به عبارت ديگر، خداوند در آستانه ظهور، براى اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن ياران حضرت مهدى (ع )، به ظهور آن حضرت ، چنين پديده هايى را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق مى گرداند.برخى بر اين باورند كه خسوف و كسوف ، به گونه اى كه ياد شده ، در چهارچوب حوادث طبيعى و عادى نيز قابل بررسى و تبيين است و براى آن ، احتمالها و توجيه هايى را ياد كرده اند، ولى نياز به اين توجيه ها نيست ، زيرا هيچ اشكالى ندارد كه پديدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، زيرا در جهت اقامه حجت و تقويت حق و هدايت مردم است و با قانون معجزه ناسازگارى ندارد. البته يادآورى اين نكته لازم است كه اگر چه در روايات فراوانى ، در منابع شيعه و سنى ، به پديد آمدن اين نشانه در آستانه ظهور تصريح شده است ، ولى اين نشانه از نشانه هاى حتمى ظهور نيست و در روايات ، به ناگزير بودن آن اشاره نشده است ، از اين روى خسوف و كسوف را از نشانه هاى قطعى و مسلم ظهور نمى توان به حساب آورد&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج دجالاين نشانه ، در كتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پايى قيامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روايى شيعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم ، هيچ اشكالى ندارد كه رخدادهايى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت ، بدين معنى كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس ‍آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدى )ع ) خروج مى كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت انگيز جمع زيادى از مردم را مى فريبد و سر انجام به دست عيسى مسيح (ع ) در كنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاكت مى رسد.آيا دجال داراى ويژگيها و صفات غير عادى است ؟ آيا دجال شخص ‍است ، يا جريان الحادى ؟بر فرض كه دجال ، داراى چنان ويژگيهايى باشد، تحقق آن را چگونه مى توان تصور كرد: معجزه يا غير معجزه ؟ اينها، پرسشهايى است كه در اين بخش به بررسى آن مى پردازيم .در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ويژگيهاى او، چند احتمال وجود دارد:الف . دجال ، نام شخص معينى نيست . هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله گرى و نيرنگ ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است ، بر اين اساس دجال ها خواهند بود. اين كه در روايات از دجال هاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مى كند.پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى ، و لايخرج المهدى حتى يخرج ستون كذابا كلهم يقول :انا نبى . قيامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى كه مهدى (ع ) از فرزندانم قيام كند و مهدى (ع ) قيام نمى كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم .دجال، از ريشه دجل به معناى دروغگوى حيله گر است . در روايات ، از اين دجال ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از ميان اين دجال ها، فردى كه در دروغگويى و حيله گرى و مردم فريبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و يا بر پائى قيامت است . بر اين اساس ، بايد گفت : ما دو نوع داريم : يكى همان دجال حقيقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آيد و ديگرى گروهى شياد و دروغگويند كه دست به فريبكارى و تحميق و گمراهى مردم مى زنند.پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: يكون قبل خروج الدجال نيف على سبعين دجالاپيش از خروج دجال ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.يا مى فرمايد: ان بين يدى الساعه الدجال و بين يد الدجال كذابون ثلاثون او اكثرپيشاپيش برپايى قيامت ، خروج دجال است و پيش از دجال ، سى دروغگو، يابيشتر، خواهند بود.يا مى فرمايد: تكون امام الدجال ستون خداعه ... پيش از خروج دجال ، شصت نيرنگ خواهد بود.با توجه به معناى لغوى دجال و نيز فراوانى آنان در روايات ، فرد خاصى منظور نيست ، بلكه هر آدم حقه باز دروغگويى كه با فريفتن مردم ، به فتنه انگيزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممكن است يكى از آنان كه تبلور اين صفات در وى ، از همه بيشتر است ، نشانه ظهور باشد.در حقيقت داستان دجال ، بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى ، افراد فريبكار و منافق ، كه معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهايند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به كار مى گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاى فكرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت ، آنان را به كژ راهه برند.پس ، حركت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترين خطرى است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مى كند و تنها هوشيارى مردم و شناخت به موقع است كه مى تواند توطئه ها را خنثى كند.در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نيز، چنين خطرى پيش بينى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فريبكاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره ، از پيروزى حتمى آن جلوگيرى كنند.امامان (ع )، از پيش ، اين خطر را گوشزد كرده اند و پيدايش حركتهاى انحرافى را پيش بينى كرده اند، تا مردم با هوشيارى كامل ، به استقبال چنين حوادثى بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تاءكيد شده است : هر پيامبرى ، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته&amp;nbsp; به خوبى نشان مى هد كه در برابر نهضت همه انبيا، دجال هايى خروج كرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسمانى ، پيش رفته اند، ولى در نهايت ، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوايى تمام ، شكست خورده اند.ب . احتمال دوم آن است كه فردى معين و مشخص ، به عنوان دجال&amp;nbsp; در دوره غيبت ، با همان ويژگيهايى كه براى وى بيان شده ، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.ظاهر بسيارى از روايات ، بيانگر اين احتمال است ، ولى تقريبا هيچ كدام از اين روايات ، سند معتبرى كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند اين نشانه ، در منابع شيعه ، دو روايت است كه شيخ صدوق ، آنها را در كمال الدين&amp;nbsp; آورده است و سند هر دوى آنها ضعيف است و در محتواى آنها نيز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى ديده مى شود، چنانكه شيخ صدوق ، بدان اشاره كرده است .با توجه به روايات زياد در منابع عامه ، اصل قضيه دجال ، بعيد نيست صحيح باشد، ولى تعريف و توضيحاتى كه درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال ، با او اوصافى كه بدانها اشاره كرديم ، به صورت طبيعى ، تقريبا، غير ممكن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحى كه پيش از اين ، در مورد قانون معجزه آورديم ، نمى تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايى مستقيما، در جهت تقويت و تاءييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مى گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال ، به رسوايى وى منجر مى شود كه بعيد است .نكته در خور يادآورى اين كه : اصل داستان دجال ، در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است . در انجيل ، واژه دجال&amp;nbsp; بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند، و يا پدر و پسر را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است :دروغگو كيست ؟ جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند.كلمه دجال ، در كتابهاى مقدس و منابع دينى مسيحيان ، به زبان انگليسى انتى كريست (chris Anti) آمده است ، يعنى دروغگو و حيله گر.بنابراين ، خروج دجال ، به اين گونه كه بيان كرديم ، مشكل است ، مگر اين كه بگوييم ، خروج دجال ، كنايه است .ج . اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از دجال ، همان سفيانى باشد كه در كتابهاى عامه ، بيشتر به عنوان دجال&amp;nbsp; و در كتابهاى خاصه به عنوان سفيانى&amp;nbsp; آمده است&amp;nbsp; .گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفيانى ، يكسانند و هر دو دعوت به باطل مى كنند و با توسل به حيله گرى و تزوير، مردم را مى فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خيزند و سرانجام به هلاكت مى رسند و... ولى با دقت در روايات خروج سفيانى و روايات مربوط به خروج دجال ، در مى يابيم كه بين اين دو فرقهاى زيادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانيم ، ناچار بايد فردى غير از سفيانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبيت مى كند و كافر است ، ولى دليلى بر كفر سفيانى نداريم . فقط در روايتى اشاره شده كه وى ، صليبى بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسيحى است ، ولى روايت از معصوم (ع ) نيست و ارزشى ندارد.افزون بر اين ، در روايات آمده كه سفيانى رياكارانه تظاهر به ديندارى و تقدس مى كند و مدام ذكر )يا رب يا رب ( بر زبان وى جارى است .خروج سفيانى ، همزمان است با قيام سردارانى از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمينه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهيا مى سازند.خروج سفيانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گيرد، در حالى كه دجال ، به جز مكه و مدينه ، به همه جاى زمين مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گيرد. در شكل و قيافه هم ، با يكديگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفيانى باشد.ه . دجال ، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است .استكبار، با ظاهرى فريبنده ، مردم را، بويژه مسلمانان را مى فريبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مى سازد، به گونه اى كه مسلمانان احساس خودباختگى مى كنند. قدرت مادى استكبار، بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى كند، تا آن جا كه مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست .پيامبران امتهاى خويش را از فتنه دجال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند:ما بعث الله نبيا الا و قد اءنذر قومه الدجال.پس بعيد نيست كه منظور از دجال ، با آن شرايط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهريمنى باشند.برخى از اهل نظر، اين احتمال را تقويت كرده اند و همه ويژگيهايى كه براى دجال بيان شده با ويژگيهاى استكبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد كنايه از امكانات عظيم و گسترده اى است كه استكبار در اختيار دارد.گفته شده : دجال ، به همه جاى زمين سفر مى كند و... مى تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتى و مخابراتى و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اى و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جايى ، به جاى ديگر باشد.سيطره استكبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ويژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنيت ، كمكهاى بشر دوستانه و....استكبار، به معناى واقعى ، دجال است . استكبار خود را قيم ملتها مى داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمى كه در اختيار دارد، در همه جاى زمين دخالت مى كند و همه را به زير سلطه خويش مى آورد</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61146.html</link>
</item>

<item>
<title>سفيانی</title>
<description>سفيانیشخصيّت سفيانى (تفكّرات، رفتار)&amp;nbsp;نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امويان است مردى سفاك و خون آشام كه انسانها را مانند پشه به آسانى مى كشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنايتى دست مى يازد. &amp;nbsp;در احاديث پيرامون تفكرات وى به گونه اى سخن رفته كه گويى هيچ اعتنايى ندارد اگر چه تظاهر به اسلام مى كند ليكن صليبى از طلا بر گردن آويخته است.&amp;nbsp;بين دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه وجه تسميه او به سفيانى به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است ، چرا كه وى از تبار ابوسفيان بشمار مى آيد، همانگونه كه فرزند زن جگرخوار نيز مى باشد به علت نسبت وى با جده اش هند زن ابوسفيان كه در جنگ احد وقتى حمزه سيدالشهداء به شهادت رسيد هند كوشيد تا جگر حمزه را از فرط كينه بدندان بكشد.از اميرمؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:((فرزند هند جگرخوار از وادى يابس (دره خشك ) خروج مى كند. او مردى است چهارشانه و بدقيافه ، داراى سرى بزرگ ، بر صورت او اثر آبله پيداست وقتى او را مى بينى پندارى كه يك چشم دارد، نامش ‍عثمان و پدرش عيينه (عنبسه نسخه بدل ) او از فرزندان ابوسفيان است وارد سرزمين قرار و معين (با آرامش و آبى گوارا) مى شود و بر بالاى منبر آنجا قرار مى گيرد.)) ميان شيعه معروف است كه او از اولاد عنبسه پسر ابوسفيان است و شايد از اين رو آن را عيينه دانسته اند كه كلمه عيينه در روايت با عنبسه اشتباه شده است .&amp;nbsp;&amp;nbsp;و در روايتى ديگر كه شيخ طوسى آن را روايت كرده است وى را از فرزندان عتبه پسر ابوسفيان ياد مى كند.و فرزندان ابوسفيان پنج نفرند: عتبه ، معاويه ، يزيد، عنبسه و حنظله .ولى در يكى از نامه هاى اميرمؤ منان (عليه السلام ) به معاويه ، بطور صريح آمده است كه سفيانى از فرزندان معاويه است .اى معاويه ، مردى از فرزندان تو، بدخوى و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سختگير و عصبانى است . خداوند رحمت و مهر را از قلب او برده است دائى هاى او همچون سگ خون آشام اند. &amp;nbsp;گوئيا من ، هم اينك او را مى بينم اگر مى خواستم او را نام مى بردم و توصيف مى كردم كه او پسرى چند ساله است ، لشكرى به سوى مدينه گسيل مى دارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;آنها وارد مدينه مى شوند و بيش از اندازه دست به كشتار و فحشاء مى زنند در اين حال مردى پاك و پرهيزكار از آنها فرار مى كند، كسى كه زمين را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت همانگونه كه از ظلم و ستم لبريز شده است و من نام او را مى دانم و مى دانم كه در آن روز چند سال دارد و نشانه اش چيست .))از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:او از فرزندان خالد پسر يزيد پسر ابوسفيان است.و ممكن است جدش عنبسه يا عتبه يا عيينه يا يزيد از نسل معاويه پسر ابوسفيان باشد كه در اين صورت اشتباه ، برطرف مى شود.و مشهور نزد علماى سنت اين است كه نام وى عبدالله است و در نسخه خطى ابن حماد ص 74 نامش عبدالله پسر يزيد است و نيز در روايتى از منابع ما نام او عبدالله آمده است&amp;nbsp; ولى همچنانكه گفتيم ، مشهور اين است كه نام او عثمان است&amp;nbsp;از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او نيز بسيار سخن رفته است او سنگدلترين انسانهاست كه عاطفه در قاموس زندگيش وجود ندارد و مهر و رحم در آن ديده نمى شود. او و يارانش دلهايى مالامال از كينه و نفرت، نسبت به خاندان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارند.&amp;nbsp;در اين زمينه اكتفا مى كنيم به حديثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه درباره ى وى مى فرمايند:&amp;nbsp;1(أشدّ خلق اللّه شرّاً وأكثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسي القلب، يجمع له ولجيشه من كافّة الأقطار الاسلامية فيهزمهم ويقتلهم وينادي شعار له في حروبه هو: يا ربّ ثاري ثمّ النّار يا ربّ النّار ولا العار)&amp;nbsp;شر او از همه بندگان خدا بيشتر و سختتر است و بيش از همه ى مردم ستم مى كند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام كشورهاى اسلامى عليه او بسيج مى شوند آنگاه همگى را شكست داده و به خاك و خون مى كشد و شعارش در جنگها اين است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدايا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.&amp;nbsp;و نمونه اى از كشتار او در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه ى بيان اين چنين ترسيم شده است.&amp;nbsp;(فيقتل بالزوراء سبعين ألفاً ويبقر بطون ثلاثمأة امرأة حامل )&amp;nbsp;آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاك و خون مى كشد و شكم سيصد زن حامله را مى دردپديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتومآن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.1-اوضاع در آخرالزمان – رضا کوشاری&amp;nbsp;&amp;nbsp;در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.&amp;nbsp;اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:&amp;nbsp;يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها&amp;nbsp;فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.&amp;nbsp;خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.&amp;nbsp;عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ&amp;nbsp;جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.&amp;nbsp;امام رضا ـ عليه السلام ـ&amp;nbsp; فرمودند:&amp;nbsp;قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟&amp;nbsp;قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند)&amp;nbsp;از وادى يابس (دره خشك ) تا دمشقدر اينكه سفيانى جنبش خود را از خارج دمشق از منطقه حوران يا درعا در مرز سوريه اردن آغاز مى كند، روايات تقريبا همداستانند، البته روايات ، منطقه خروج وى را وادى يابس و اءسود (دره خشك و سياه ) مى نامند.از امير مؤ منان (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:((پسر هند جگرخوار از وادى يابس (دره خشك ) خروج مى كند و او مردى است چهارشانه ، با چهره اى ترسناك و سرى بزرگ كه در چهره اش اثر آبله پيداست به قيافه اش كه بنگرى ، يك چشم بنظر مى رسد، نامش عثمان و نام پدرش عنسبه (عيينه ) و از فرزندان ابوسفيان است . تا اينكه به سرزمينى قرار و معين (آرام و داراى آبى گوارا) مى رسد، آنگاه بر منبر آن جا قرار مى گيرد.)) &amp;nbsp;البته زمين ذات قرار معين (داراى آرامش و آبى گوارا) كه در قرآن آمده است به دمشق تفسير شده است .در نسخه خطى ابن حماد از محمد بن جعفر بن على نقل شده است كه گفت :سفيانى از فرزندان خالد پسر يزيد پسر ابوسفيان ، مردى است با سرى درشت و چهره اى آبله گون ، در چشمش نقطه اى سفيد پيداست او از ناحيه اى از شهر دمشق كه وادى يابس (دره خشك ) ناميده مى شود با هفت نفر كه يكى از آنها درفشى پيچيده با خود دارد، خروج مى كند. و در صفحه 74 همين نسخه آمده است كه آغاز حركت سفيانى از قريه اى در غرب شام به نام اءندرا همراه 7 نفر مى باشد و در صفحه 79 از ارطاة بن منذر آمده است كه گفت: مردى بدسيما و ملعون از مندرون در شرق بيسان در حاليكه برشترى سرخ سوار و تاجى برسر نهاده است ، خروج مى كند.&amp;nbsp;ابن حماد، روايات متعددى از تابعين آورده است كه آنها را به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم يا اهل بيت (عليه السلام ) نسبت نداده اند، اين روايات درباره سفيانى و آغاز جنبش او مطالبى بيان كرده كه به افسانه بيشتر شباهت دارد... مثل اينكه((او در عالم خواب ديده مى شود به او مى گويند برخيز و قيام كن وى سه چوب نى در دست دارد به هر كس كه آنها رابزند مرگ او حتمى است .)) ولى صرف نظر از روايات مبالغه آميز و بيانگر امور غير عادى ، روايات ديگرى هست كه از جنبش سريع و شديد سفيانى حكايت دارد و شدت يورش وى نزد راويان شيعه امرى شناخته شده است ، بطوريكه يكى از راويان ، درباره اينكه شيعيان هنگام خروج سفيانى چه بايد بكنند، از امام صادق (عليه السلام ) سؤ ال مى كند.از حسين بن ابى العلاء حضرمى چنين روايت شده است كه گفت :از ابوعبدالله امام صادق (عليه السلام) پرسيدم : وقتى سفيانى خروج كند ما شيعيان چه بكنيم ؟ حضرت فرمود: مردان چهره خود را از او بپوشانند و به زن و فرزندان آسيبى نمى رسد و چون برپنج شهر، يعنى شهرهاى شام مسلط شد، شما به سوى صاحب خود حضرت مهدى (عليه السلام) كوچ كنيد. &amp;nbsp;بنظر مى رسد كه سرسخت ترين سفيانى ابقع و هوادارانش مى باشند كه مراد از بنى مروان در روايت ابن حماد نيز همين ها مى باشند آنجا كه مى گويد:او برمروانى چيره شده و او را بقتل مى رساند سپس بنى مروان را سه ماه كشتار مى كند، آنگاه روى به اهل مشرق (ايرانيان ) مى آورد تا اين كه وارد كوفه مى شود. &amp;nbsp;برخى روايات ، نشانگر اين معنى است كه شيعيان منطقه شام هنگام خروج سفيانى ، از دشمنان عمده وى شمرده نمى شوند، بلكه طرفداران اءبقع و اءصهب هستند كه دشمنان شيعه و سفيانى هر دو محسوب مى شوند، از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:سفيانى ، براى انتقام گرفتن از دشمنانتان به نفع شما كافى است و او براى شما از نشانه هاست با آنكه ، آن فاسق اگر خروج مى كرد شما يكى دو ماه بعد از خروج او مى مانديد و از ناحيه او به شما ضررى نمى رسيد تا آنكه جمعيت زيادى را قبل از شما بقتل برساند. بعضى از ياران از آن حضرت پرسيدند: در آن وقت وظيفه ما نسبت به زن و فرزندمان چيست ؟ امام فرمود: مردان شما خود را از او بپوشانند زيرا كه هراس و شرارت او البته برشيعيان ماست ، اما زنان ان شاالله به آنها ضررى نمى رسد. پرسيدند: مردان كجا بروند و از او به كجا بگريزند؟ امام فرمود: هر كس ‍مى خواهد از شر آنها بگريزد به مدينه يا مكه و يا شهر ديگر برود.. ولى شما بايد به مكه روى آوريد كه آنجا محل اجتماع شماست . و اين فتنه نه ماه به مدت باردارى زن طول مى كشد و بخواست خدا بيش از آن نخواهد شد.اين روايت حاكى از اين است كه هجوم سفيانى برشيعيان ، در شام ، در ماه رمضان پس از خروج وى خواهد بود. همچنين روايات يادآور مى شوند كه سلطه او بر منطقه قدرتمندانه و مطلق است بگونه اى كه برتمام مشكلات داخلى پيروز مى گردد.مردم شام از او اطاعت مى كنند. بجز دسته هايى از پويندگان حق كه خداوند آنها را از شرّ خروج همراه وى حفظ مى كند. برخى از راويان ، از اين روايت اينگونه مى فهمند كه شيعيان لبنان و سرزمين شام در قلمرو حكومت سفيانى قرار نمى گيرند و از او اطاعت نخواهند كرد. البته اين امر امكان پذير است و كمترين دليل بر آن ، جدا شدن گروههايى از اهل شام از گردن نهادن به فرمان اوست . چه اينكه جمعيت هاى آگاه ، از شيعيان و غير شيعيان كه از مصونيت الهى برخوردارند از مشاركت در جنبش سفيانى و عمليات نظامى وى در عراق و حجاز سرپيچى مى كنند. و بعيد نيست كه آنها داراى وضع سياسى ويژه اى باشند كه با ديگر هموطنان عادى در دولت سفيانى متفاوت باشد و آنها را تا اين اندازه مستقل ساخته باشد نظير لبنان كنونى نسبت به سوريه .به هر حال ، وقتى سفيانى از استيلاى خود بر منطقه آسوده خاطر مى شود، عمليات مهم برون مرزى خود را آغاز مى كند، از جمله سپاه بزرگ خود را جهت رويارويى با ايرانيان زمينه ساز، آماده مى كند.سفيانى تلاش و كوشش خود را صرفا متوجه عراق مى كند و سپاه وى وارد قرقيسيا مى شود و در آنجا به كارزار مى پردازد .شكست سفيانىپس از آنكه خبر فرو رفتن لشكر عظيم سفيانى بين مدينه و مكه به او مى رسد و مى فهمد كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قيام نموده است، از عراق به شام و فلسطين آمده خود را آماده ى رويارويى با آن حضرت مى كند در ملاقاتى كه بين او و امامـ عليه السلام ـ رخ مى دهد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;امام ـ عليه السلام ـ وى را به حضور مى پذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با آن حضرت و ايمان آوردن به وى مى انجامد، سپس سفيانى از آنجا به قرارگاه سپاه خود باز مى گردد سران سپاهش به او مى گويند چه كردى؟!&amp;nbsp;&amp;nbsp;مى گويد من در برابر منطق محكم او اسلام او را پذيرفتم و با او دست بيعت دادم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;سران سپاه او را ملامت مى كنند بگونه اى كه تصميم جنگ با حضرت را مى گيرد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;سحرگاه يكى از روزها پيكار نهايى حق و باطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل و ظلم، حجّت خدا و ياران او را پيروزى كامل مى بخشد و سپاه سفيانى همگى نابود مى شوند</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61145.html</link>
</item>

<item>
<title>   پرچم هاى سياه در يارى امام زمان - ارواحنا فداه -</title>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پرچم هاى سياه در يارى امام زمان - ارواحنا فداه -يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.&amp;nbsp;نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:&amp;nbsp;«آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»&amp;nbsp;قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :1(انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً).&amp;nbsp;براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود&amp;nbsp;1- مهدی منتظر - آيت ا... شيخ محمدجواد خراسانی&amp;nbsp;&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جنگهاى خونيندر منابع دينى ، از جنگ هاى خونين و كشتارهاى بزرگ نيز، به عنوان نشانه هاى ظهور ياد شده است (367) . گويا اين جنگها بين اهل باطل ، بر سر رقابتهاى مادى و سياسى روى مى دهد كه در نهايت ، بدون پيروزى هيچ يك از دو گروه و پس از بر جاى گذاشتن . انبوهى از كشته ها، پايان مى يابد. بروز چنين فاجعه اى بزرگ ، نتيجه طبيعى فساد زمين و فراگير شدن ظلم و جور است . از برخى روايات ، استفاده مى شود كه در منطقه ((قرقيسا)) جنگ عظيمى بين بنى عباس و مردانى رخ مى دهد كه نوجوانان زورمند، فرسوده و پير مى گردد و لاشه هاى كشته هاى بر روى هم انباشته مى گردد. از قرائن و شواهد برمى آيد كه اين خون ريزيهاى بزرگ ، در همان واقعه خروج سفيانى و آشوبهاى آن زمان است و حادثه جداگانه اى نيست .اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از اين روايات ، در هم كوبيدن مستكبران و دشمنان حق و عدالت باشد كه در زمان ظهور و به دست مهدى (ع ) انجام مى شود، بنابراين از وقايع دوران ظهور است ، نه نشانه ظهور.&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج حسنیيكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ كه البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حركت و جنبش خود را آغاز مى كند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان كسى است كه پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد كوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج كوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى كند و با او بيعت مى كند.&amp;nbsp;امام باقر ـ عليه السلام ـ&amp;nbsp; فرمودند:يخرج شاب من بني هاشم بكفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهم&amp;nbsp;&amp;nbsp;امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:جوانى از نسل هاشم كه در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى كند فرمانده لشكر او شعيب بن صالح است و او با لشكر سفيانى نبرد كرده و آنان را متلاشى مى نمايد.&amp;nbsp;خروج سيد حسنى از نشانه هايى است كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) رخ مى دهد .خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است . سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم و قزوين خروج مى كند و با صداى بلند فرياد مى زندكه به فرياد قائم آل محمد(ع) برسيدكه از شما يارى مى طلبد.&amp;nbsp;اين سيد حسنى ظاهر از فرزندان امام حسن مجتبى (ع) مى باشد. او از مكان خود تاكوفه را از لوث وجود ظالمان پاك مى كند. چون با اصحاب خود واردكوفه مى شود، به او خبر مى دهند كه حضرت حجت (ع) ظهوركرده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است. پس با اصحاب خود، خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبة دلائل امامت و مواريث انبياء را مى نمايد. او مى داندكه مهدى (ع) بر حق است، ولكن مقصودش اين است كه حقيقت امام را بر مردم و اصحاب خود ظاهر نمايد. پس آن حضرت دلائل را براى او ظاهر مى كند. وقتى سيد حسنى يقين به صدق امام ندا مى كند، مى گويد: الله اكبر دستت را بده تا با تو بيعت كنم . با آن حضرت بيعت مى كند و به پيروى از او، سپاهش نيز بيعت مى كنند&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج ياءجوج و ماءجوجدر برخى روايات ، خروج ياءجوج و ماءجوج از نشانه هاى ظهور، دانسته شده&amp;nbsp; كه با دقت در اين روايات ، روشن مى شود كه ارتباطى به مساءله ظهور ندارند، بلكه بيشتر آنها، ناظر به برپايى قيامت هستند. دو موردى كه در قرآن از خروج ياءجوج و ماءجوج ياد شده هم&amp;nbsp; ، هيچ دلالتى بر اين قضيه ندارد.اين ، افزون بر ضعف سند روايات اين باب و ضعف دلالت و نارسايى و گاه تناقض آنهاست&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خروج يمانیيكى از عوامل زمينه ساز ظهور منجى عالم بشريّت خروج فردى از يمن است اين حركت هدايت بخش ترين حركت پيش از ظهور است و نويدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايند:&amp;nbsp;خروج الثلاثة: السفياني والخراساني واليمانيّ في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها من راية اهدى من راية اليماني، لأنّه يدعو إلى الحقّ.&amp;nbsp;سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و يك ماه و يك روز قيام نموده و در ميان ايشان پرچمى چون پرچم يمانى به هدايت نزديكتر نيست.&amp;nbsp;امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:&amp;nbsp;يكون خروج السفياني من الشام وخروج اليماني من اليمن.&amp;nbsp;قيام سفيانى از شام و يمنى از يمن است.&amp;nbsp;در روايات آمده است كه: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. و نيز يمنى با كمك از نيروى خراسانى وارد صحنه كارزار با لشكريان سفيانى خواهد شد.&amp;nbsp;نیز میگویند سردارى از يمن قيام مى كند و مردم را به حق و عدل دعوت مى كند. اين نشانه ، در منابع عامه نيست . ولى در مصادر شيعه ، روايات فراوان در اين باره وجود دارد، به گونه اى كه برخى آنها را مستفيض دانسته اند. و همان گونه كه قبلا اشاره كرديم ، خروج يمانى از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است .امام صادق (ع ) مى فرمايد :&amp;nbsp;خروج الثلاثه ، الخراسانى و السفيانى و اليمانى فى سنه واحده فى شهر واحد، فى يوم واحد و ليس فيها رايه باءهدى من رايه &amp;nbsp;اليمانى يهدى الى الحق . &amp;nbsp;قيام خراسانى و سفيانى و يمانى ، در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان ، هيچ پرچمى به اندازه يمانى ، دعوت به حق و هدايت نمى كند.و در روايت ديگرى مى خوانيم :&amp;nbsp;واليمانى من المحتوم&amp;nbsp; &amp;nbsp;در برخى روايات ، افزون بر قيام يمانى و خراسانى ، از قيام مصرى همزمان با قيام آنان ، خبر داده شده است . گرچه تصريح نشده كه پرچمدار مصرى نيز، همچون يمانى و خراسانى دعوت به حق مى كند، ولى به نظر مى رسد كه وى نيز، همزمان با آنان ، در آن سوى دنياى اسلام ، به حمايت از امام بر مى خيزد.بنابراين ، خروج يمانى ، اجمالا از نشانه هاى حتمى ظهور است ، هر چند جزئيات و چگونگى قيام وى روشن نيست ، خروج خراسانى و مصرى نيز، گرچه در برخى روايات در كنار يمانى آمده اند، ولى حتمى بودن آنان مسلم نيست&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آمدن پرچمهای سياه از خراساناين حادثه نيز، در منابع دينى به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در مورد آن ، رواياتى از معصومان (ع ) رسيده است . مضمون اين روايات آن است كه پيش از ظهور مهدى (ع ) در منطقه خراسان (خراسان قديم : قسمتهاى زيادى از ايران ، افغانستان ، تركمنستان ، تاجيكستان و ازبكستان ) انقلابى برپا مى شود و مردم در حالى كه پرچمهاى سياه را به اهتزاز در آورده اند، به حركت در مى آيند .))ظاهرا، پديدار شدن اين نشانه در آستانه ظهور و يا اندكى پيش از آن است ، به گونه اى كه در زمان ظهور، آنان هستند، و حضرت مهدى آنان را به سوى خويش فرا مى خواند.امام باقر مى فرمايد :&amp;nbsp;(( تنزل الرايات السود التى تخرج من خراسان الى الكوفة ، فاذا ظهر المهدى (ع ) بعث اليه بالبيعة .))&amp;nbsp;بيرقهاى سياهى از خراسان بيرون مى آيد و به جانب كوفه به حركت در مى آيند. پس چون مهدى (ع ) ظاهر شود، اينان وى را دعوت به بيعت مى كنند.غير از روايت فوق روايات ديگرى نيز وجود دارد كه نشان مى دهد، خروج پرچمهاى سياه از خراسان قيامى است كه در آينده و در آستان ظهور برپا مى شود. در حقيقت ، آن پرچمهاى سياه را ياران مهدى (ع ) به همراه خواهند آورد برخى احتمال داده اند كه منظور از خروج پرچمهاى سياه از خراسان ، همان قيام ابومسلم خراسانى در سال 140 ه - . ق . عليه حاكميت هزار ماهه بنى اميه است كه به از هم گسستن حكومت بنى اميه و روى كار آمدن بنى عباس انجاميد.مستند اينان ، روايت زكار از امام صادق (ع ) و برخى قرائن و مؤ يدات تاريخى است . در اين روايت ، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراسانى ، از وى به عنوان صاحب پرچمهاى سياه ، ياد شده است .ولى اين احتمال درست نيست ، زيرا روايت زكار، كه مهم ترين مستند و دليل آن به شمار مى رود، از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است . افزون بر اين ، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراسانى در پيش از يك قرن قبل از تولد مهدى (ع ) و نشانه ظهور دانستن آن ، بسيار بعيد است .به نظر مى رسد تبيين حوادث و وقايع دوران بنى اميه و بنى عباس ، در برخى روايات ، به منظور هوشيار ساختن مسلمانان و آگاهى دادن به آنها نسبت به وظايف حساس خويش در آن دوران است نه تبيين علام ظهور.پيش گويى اين حوادث ، به خاطر اهميت فوق العاده آن براى مسلمانان آن زمان و نسلهاى آينده بود.اين نكته نيز در خور توجه است كه حاكمان بنى عباس تلاش مى كردند، قدرت را از دست بنى اميه بگيرند، از اين روى ، ((نفس زكيه )) را مهدى معرفى مى كردند و از جانب ديگر سعى مى كردند شورش ابومسلم خراسانى را در راستاى قيام مهدى (ع ) و نشانه ظهور وى قلمداد كنند. بر اين اساس ، همان گونه كه پيش از اين هم يادآور شديم ، بعيد نيست حاكمان بنى عباس ، به دلخواه خويش ، در اين روايات دست برده باشند و آنها را با خود تطبيق كرده باشند</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61143.html</link>
</item>

<item>
<title>شهادت نفس زكيّه</title>
<description>·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شهادت نفس زكيّهنفس زكيّه لقب فردى از دودمان رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ است وى پس از ظهور و قبل از قيام حضرت بقيّة اللّه ـ ارواحنا فداه ـ مظلومانه به شهادت مى رسد. در روايات از او به «غلام» تعبير شده كه شايد حكايت از نوجوان يا جوان بودن وى دارد. نفس زكيّه نيز او را ناميده اند زيرا بدون هيچ جرمى، تنها به خاطر رساندن پيام شفاهى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به مردم مكه كشته مى شود. &amp;nbsp;از حضرت باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است: &amp;nbsp;قائم به ياران خود مى فرمايد: مكّه طالب من نيستند لكن من نزد آنان كسى را خواهم فرستاد تا با ايشان احتجاج كند . . . آنگاه يكى از ياران خود را مى طلبد و به وى مى فرمايد: نزد مردم مكه برو و به ايشان بگو! . . . من پيام آور ـ مهدى ـ نزد شمايم. او مى گويد: &amp;nbsp;ما خاندان رحمت و مركز رسالت و خلافتيم. ما دودمان محمّد و فرزند پيامبران هستيم. همانا ـ در طول زمان ـ بر ما ظلمها روا شده و ما را پايمال كرده و بر ما قهر نموده اند و حق ما را از زمان رحلت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تا حال به ستم گرفته اند. ما اينك شما را به يارى مى طلبيم! ما را يارى كنيد! &amp;nbsp;چون اين جوان پيام را مى رساند او را گرفته و بين ركن و مقام سر مى برند و او نفس زكيه است. &amp;nbsp;1امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: وليس بين قيام قائم آل محمّد وبين قتل النفس الزكيّة إلاّ خمس عشرة ليلة . بين قيام قائم آل محمّد و شهادت نفس زكيه جز 15 شب فاصله نيست.1- غيبت کبری - علی اصغر رضوانی&amp;nbsp;&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; غريو آسمانینداى آسمانى از روشنترين علامتها براى ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و حركت جهان شمول اوست.واقعيّت اين است كه رخداد پرشكوهى چون ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ پيش از رخ دادن يك اعلام جهانى آنهم در روشنترين معنا و مفهوم مى طلبد و از آنجا كه اين حركت جهانى بوده و براى تمام جهان بشريت است مى بايست همه در يك زمان از نزديك شدن و قريب الوقوع بودن آن باخبر شوند از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است كه «يسمعه كل قوم بألسنتهم» هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.&amp;nbsp;حال بجاست كه به برخى احاديث در اين باره اشاره كنيم:&amp;nbsp;از مجموع روايات چنين بدست مى آيد كه اين فريادها متعدد است اولين ندا در ماه رجب و دوم در ماه رمضان و سوم در ماه محرم شنيده مى شود. امام رضا ـ عليه السلام ـ فرموده اند:&amp;nbsp;ينادون في رجب ثلاثة أصوات من السماء صوتاً منها: ألا لعنة اللّه على الظالمين والصوت الثاني: ازفت الآزفة يا معشر المؤمنين . . . والصوت يرى بدن في قرن الشمس يقول: انّ اللّه بعث فلاناً فاسمعوا له وأطيعوا.&amp;nbsp;]مردم[ در ماه رجب سه فرياد از آسمان خواهند شنيد نخست آنكه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. فرياد دوم: اى مؤمنان! قيامت فرا رسيد. و فرياد ديگر اينكه در كنار قرص خورشيد بدنى را مشاهده مى كنند كه فرياد مى زند: خداوند فلانى ]امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ [ را برانگيخته است به فرمانش گوش فرا دهيد و بر اطاعتش گردن نهيد.امّا پيرامون ندايى كه در ماه رمضان در شب بيست و سوم توسط جبرئيل در آسمان طنين مى افكند اين است.امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:&amp;nbsp;ينادي مناد من السماء . . . باسم القائم ـ عليه السلام ـ فيسمع مَن بالمشرق ومَن بالمغرب، لا يبقى راقدٌ إلاّ استيقظ، ولا قائم إلاّ قعد ولا قاعِد إلاّ قام على رِجْلَيه، فَزَعاً مِن ذلك الصوت، فرحم اللّه من اعتبر بذلك الصوت فأجاب فإنَّ الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين.&amp;nbsp;ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : «الصوت في شهر رمضان، في ليلة جمعة، ليلة ثلاث وعشرين، فلا تشكّوا في ذلك واسمعوا وأطيعوا.&amp;nbsp;وفي آخر النهار، صوت الملعون إبليس، ينادي: «ألا! إنّ فلاناً قُتل مظلوماً». ليشكّك النّاس ويفتنهم، فكم في ذلك اليوم مِن شاكّ مُتحيّر قد هوى في النّار.&amp;nbsp;فإذا سمعتم الصوت في شهر رمضان، فلا تشكُّوا فيه، إنّه صوت جبرئيل وعلامة ذلك أنّه ينادي باسم القائم وإسم أبيه حتّى تسمعه العذراء في خِدرها، فتحرّض أباها وأخاها على الخروج».&amp;nbsp;ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : «لابدّ مِن هذين الصورتين قبل خروج القائم ـ عليه السلام ـ ».&amp;nbsp;نداكننده اى از آسمان بنام قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ ندا مى دهد و همه كسانى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى گردد و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد.&amp;nbsp;پس درود خدا بر كسانى كه از آن نداى آسمانى پند و اندرز گيرند چرا كه نداگر اوّل جبرئيل است و ندا، نداى اوست.&amp;nbsp;آنگاه فرمود: اين ندا، در ماه مبارك رمضان، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود از اينرو در آن ترديد نكنيد، آن را بشنويد و اطاعت كنيد. و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند كه مى گويد: «بهوش باشيد كه فلانى مظلوم كشته شده». تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند و مردم را به فتنه افكند و آن روز، ترديدكنندگان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط كنند، بسيارند.&amp;nbsp;بنابراين، هنگامى كه نداى آسمانى را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد نكنيد چرا كه نداى فرشته ى امين است و علامت آن اين است كه بنام قائم ـ عليه السلام ـ و پدر گرانقدرش ندا مى دهد، ندايى كه دوشيزگان در سراپرده ى خويش آن را مى شنوند و پدران و برادران خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى ـ عليه السلامـ تشويق مى نمايند.&amp;nbsp;و امّا ندايى كه در ماه محرّم به گوش مى رسد و آن ماهى است كه حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ از مكّه خروج مى كنند و روز اوّل قيام آن حضرت است كه جبرئيل بر صخره اى از بيت المقدس فرود مى آيد (در آن هنگام كه سفيانى مشغول بدترين جنايات خود در ملأ عام است) و ندا مى دهد:&amp;nbsp;يا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول انّ هذا مهدي آل محمّد خارج من أرض مكّة فأجيبوه.&amp;nbsp;اى بندگان خدا! آنچه مى گويم بشنويد اين مهدى آل محمّد است كه از مكّه ظهور كرده او را پاسخ گوييد و فرمانش را اطاعت كنيد&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فتح ارمينياارمينيه در آسياى صغير و محدود به كوه هاى آرارات، قفقاز، ايران، تركيه و رود فرات مي باشد وروزگارى حكومتى مستقل داشت وپس از انقراض امپراتورى بيزانس، اين سرزمين بين ايران، روس و عثمانى ها تقسيم شد &amp;nbsp;امير المومنين(ع) درباره گشودن ارمينيه به دست حضرت مهدى (ع) مي فرمايد: ... حضرت مهدى (ع) به حركت خود ادامه مي دهد تا به ارمينيه مي رسد. چون مردم آن سرزمين او را مي بينند، يكى از راهبان دانشمند را براى مذاكره، خدمت حضرت مي فرستند. راهب به امام مي گويد: آيا مهدى تو هستى؟ حضرت مي فرمايد: آرى، منم آنكه نامم در انجيل آمده است و بشارت داده شده كه در آخر الزمان ظهور مي كنم. او پرسش هايى را مطرح مي کند و امام پاسخ مي دهد. راهب مسيحى، اسلام مي آورد، ولى ساكنان ارمينيه، تمرد مي کنند. پس از آن، سپاهيان حضرت وارد شهر مي شوند و تعدادى از نيروهاى مسيحى را نابود مي سازند... پادشاه ارمينيه از ترس مي كريزد وبه اطرافيانش نيز دستور مي دهد به پناهگاهى بروند. در بين راه، شيرى راه را بر آنان مي بندد و آنان هراسان، سلاح ها واموالى را كه به همراه دارند، مي اندازند&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فراگير شدن جهان از ظلم و جور1فراگير شدن ظلم و جور، از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى به شمار است . اين نشانه ، در روايات بسيار، به چشم مى خورد. در بعضى به همين عنوان كلى ، مورد اشاره قرار گرفته ، چنانكه در روايت معروفى كه با سندهاى گوناگون نقل شده آمده :(( يملاء الله به الارض قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا .))خداوند، به وسيله ظهور مهدى عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مى سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.يا از حضرت مهدى (عج ) نقل شده :(( علامة ظهورى كثره الهرج و المرج و الفتن... .)) ))نشانه آشكار شدن من ، زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست .گاهى نيز، زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در ميان مسلمانان ، به عنوان نشانه هايى نزديك شدن ظهور پيش گويى است .1-کمال الدين و تمام النعمه- شيخ صدوق&amp;nbsp;&amp;nbsp;علامه مجلسى در باب نشانه هاى ظهور، روايتى را از امام صادق آورده كه در آن ، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى ، اجتماعى ، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران عيبت ، دامن گير جوامع اسلامى مى شود، پيش گويى شده است ، از جمله : رشوه خوارى ، قماربازى ، شراب خوارى ، زياد شدن زنا، لواط، قطع صلح رحم ، سنگ دل شدن مردمان ، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم ، از ميان رفتن شرم ، نپرداختن زكات و خمس ، كم فروشى ، بى اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات ، گزاردن حج به انگيزه هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان ، صرف كردن سرمايه هاى عظيم در فساد و ابتذال و بى دينى ، چاپلوسى و تملق گويى و... .زياد شدن اين فسادها و آلودگيها در ميان مردم ، در واقع ، نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است . البته فساد و گناه ، كم و بيش ، در ميان مردم بوده ، مهم ، فراگير شدن آن است ، به گونه اى كه بديها بر خوبيها، ضدارزشها، بر ارزشها، غلبه مى يابد و لهيب آتش فساد و تباهى ، دامن همه را مى گيرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد و انحطاط فرو مى رود.افزون بر اين ، گسترش حاكميت استكبار در روى زمين در استضعاف و محروميت قرار گرفتن پيروان حق ، كه بر اساس پيش گويى امامان (ع ) در آستانه ظهور پيش خواهد آمد، نمود ديگرى از بى عدالتى و زياد شدن ظلم و جور است .در زمان حاضر، سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استكبار جهانى و استثمار به غارت ثروتهاى ملتهاى محروم ، طليعه اى از تحقق اين نشانه و فراگير شدن ظلم و جور است .يادآورى : سخن از زياد شدن ظلم و جور و گناه و كم شدن افراد صالح است ، نه اين كه همه مردم كافر شوند، يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان ، كه همه جا را تباهى فرا گرفته و ابرهاى تيره گناه سايه افكنده ، افراد پاكباخته ، متعهد و صالحى كه زمينه قيام آن حضرت را آماده مى سازند و در حمايت از آن منجى بزرگ ، به جهاد برمى خيزند.در روايات ، در حالى كه از زياد شدن ستم ، به عنوان نشانه ظهور ياد شده ، به اين نكته اشاره شده كه جامعه منتظر مهدى ، بايد در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها، تلاش جدى بكند و منتظران ، به تهذيب نفس ‍بپردازند و... .شهيد مرتضى مطهرى ، روايتى از شيخ صدوق مى آورد مبنى بر اين كه : منظور از فراگير شدن ستم ، آن است كه هر يك از شقى و سعيد، گروه حق و باطل ، به نهايت كار خود مى رسند. ستمكاران و بدكاران ، به نهايت درجه بدى و نابكارى مى رسند و لهيب آتش آنان همه را فرا مى گيرد. در اين هنگام ، كه صالحان در مظلوميت و استضعاف به سر مى برند و همه راههاى چاره بر آنان بسته مى شود، مهدى (ع ) ظهور مى كند و دنيا را پر از عدل و داد مى كند</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61141.html</link>
</item>

<item>
<title>قتل نفس زكيه </title>
<description>·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قتل نفس زكيه نفس زكيه ، يعنى فرد بى گناه ، پاك ، كسى كه قتلى انجام نداده است و جرمى ندارد .&amp;nbsp;حضرت موسى در اعتراض به كار خضر مى فرمايد :&amp;nbsp;(( اقتل نفسا زكيه بغير نفس )) &amp;nbsp;آيا جان پاكى را بى آن كه قتلى انجام داده باشد، مى كشى ؟&amp;nbsp;گويا در آستانه ظهور مهدى (عج )، درگير ودار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدى (ع )، فردى پاكباخته و مخلص ، مخلصانه در راه امام (ع ) مى كوشد و مظلومانه به قتل مى رسد. فرد ياد شده ، از اولاد امام حسن مجتبى است كه در روايات ، گاهى از او به عنوان : ((نفس زكيه ))، ((سيد حسنى )) ياد شده است .قتل نفس زكيه ، چنانكه قبلا ياد كرديم از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است . هر چند در منابع عامه ، نامى از آن برده نشده ، ولى در منابع شيعه ، روايات آن فراوان و بلكه متواتر است از اين روى ، در اصل تحقق چنين حادثه اى به عنوان علامت ظهور، شكى نيست ، هر چند جزئيات آن و نيز زمان و مكان تحقق آن و ويژگيهاى مقتول ، مشكل است .برخى احتمال داده اند كه مراد از نفس زكيه ، محمد بن عبدالله بن حسن ، معروف به نفس زكيه است كه در زمان امام صادق (ع ) در منطقه ((احجاز زيت )) در نزديكى مدينه كشته شد.اين احتمال درست نيست ، به چند دليل :1. لازمه اش اين است كه پيش از تولد مهدى (ع )، بلكه پيش از آن كه امامان (ع ) از آن خبر دهند، اين نشانه رخ داده باشد.2. در روايات تصريح شده كه نفس زكيه ، بين ركن و مقام كشته مى شود و حال آن كه محمد بن عبدالله بن حسن ، در منطقه ((احجار زيت )) در نزديكى مدينه كشته شده است .3. همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم ، برابر روايات قتل نفس زكيه ، از نشانه هاى حتمى و متصل به ظهور است ، حال آن كه محمدبن عبدالله ، سالها پيش از تولد مهدى (ع ) به قتل رسيده است .امام باقر(ع ) مى فرمايد:&amp;nbsp;(( ليس بين قيام القائم (ع ) و قتل النفس الزكيه اكثر من خمس عشر ليله . ))بين ظهور مهدى (ع ) و كشته شدن نفس زكيه ، بيش از پانزده شبانه روز فاصله نيست .محمد بن عبدالله بن حسن ، معروف به نفس زكيه ، در زمان امام صادق (ع ) و در سال 145 ه - .ق . به قتل رسيده و از آن هنگام تا به حال ، بيش از ده قرن مى گذرد و نمى تواند علامت متصل به ظهور باشد.به نظر مى رسد، امورى چون همنامى وى و پدرش با پيامبر اكرم (ص ) و پدر گرامى ايشان ، شباهت ظاهرى ، بودن وى از خاندانى شريف و بزرگوار امام حسن مجتبى (ع )، وجود برخى نشانه ها، چون داشتن خالى سياه بر روى كتف راست ، قيام وى در شرايط سخت و در اوج خشونت بنى اميه و از همه مهمتر، شيطنتها و تحريفهاى بنى عباس ، سبب گشته بود كه مردم به اشتباه بيفتند و گروهى او را مهدى تصور كنند.علاوه بر اين ، از برخى قرائن استفاده مى شود كه خود ((نفس زكيه )) و پدرش عبدالله محض ، كه شيخ بنى هاشم در آن عصر به شمار مى رفت و نيز برادرش ابراهيم ، به ايجاد و تقويت اين شبهه در بين مردم دامن مى زدند و چنين وا مى نمودند كه گويا مهدى ايشان ، همان مهدى موعود است . آنان مى خواستند از اين راه ، در رسيدن به قدرت و پيروزى انقلاب خويش و در هم شكستن بنى اميه كمك بگيرند. امام صادق (ع ) در همان هنگام ، آنان را از اين كار بازداشتبر طبق روايتى از امير مؤمنان على(ع) كشف هيكل يكى از نشانه هاى آخر الزمان است منظور از هيكل، هيكل حضرت سليمان (ع) است كه در عصر آن حضرت، معبد بسيار باشكوهى بود و در شهر بيت المقدس قرار داشت و پايه هاى آن بر روى 360 ستون از مرمر گران بها وكمياب استوار بود و در آن ده ها سنگ قيمتى، الواح و نوشته هاى شگفت انگيز وجود داشت كه هر بيننده اى را مبهوت مى ساخت.&amp;nbsp;زمين آن از بلور شفاف مفروش بود و آب ها از زير آن روان بودكه بلقيس آن را درياچه پنداشت و دامنش را بالا زدكه از روى آب عبوركند و به بارگاه حضرت سليمان باريابد، پرده داران به او تذكر دادندكه آب ها از زير يك پوشش بلورين روان است&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مسجد شدن قبرستانهايكى ديگر از نشانه هايى كه براى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به صورت كلى مطرح شده است، تبديل گورستانها به مسجد است در اين باره به حديثى از رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ توجه نماييد: &amp;nbsp;در حديث معراج آمده است: &amp;nbsp;يا محمّد از جمله عطاهايى كه بر تو مرحمت فرموديم آن كه آشكار خواهم كرد از نسل تو يازده امام كه همه ايشان از نسل دختر تو فاطمه اند و آخرين ايشان مرديست كه عيسى بن مريم در پشت سر او نماز خواهد خواند و پر مى كند زمين را از عدل و داد بعد از آنكه از ظلم و جور لبريز شود. &amp;nbsp;آنگاه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به درگاه الهى عرضه داشت: در چه زمانى خواهد بود. جواب فرمود: يا محمّد هنگامى كه علم از بين رود و ظاهر شود جهل و كشتار بسيار گردد و كم شوند علماء و فقهاء حقيقى و بسيار شوند شاعران و امّت تو گورستانها را مسجد سازند .&amp;nbsp;·&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; وقوع جنگ های بزرگانبوهى از احاديث با صراحت از نابودى مردم در اثر گرسنگى و قحطى و بيمارى و قتل و كشتار خبر مى دهند. آيا اين به معناى جنگ جهانى است كه ميليونها انسان را در هم مى كوبد و يا چيز ديگرى است. آنچه از روايات استفاده مى شود اينكه جنگهاى ويرانگرى واقع خواهد شد. &amp;nbsp;از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ آورده اند كه فرمود: 1&amp;nbsp;&amp;nbsp;لا يخرج المهدي حتّى يقتل ثلث ويموت ثلث ويبقى ثلث &amp;nbsp;و نيز از آن حضرت آورده اند كه فرمود: &amp;nbsp;بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض . . . فأمّا الموت الأحمر: فالسيف وأمّا الموت الأبيض: فالطاعون. &amp;nbsp;قبل از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد خواهد بود . . . مرگ سرخ جنگ و خونريزى است و مرگ سفيد طاعون است. 1- غيبت کبری - علی اصغر رضوانیبنابراين بسيارى در اثر جنگ و خونريزى از بين مى روند.</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61140.html</link>
</item>

<item>
<title>جایگاه شناخت آخرالزمان و علائم ظهور</title>
<description>جایگاه شناخت آخرالزمان و علائم ظهور&amp;nbsp;پرداختن به آخرالزمان چه ضرورتی دارد؟ می‌دانیم که حکومت حقه امام زمان عج در آخرالزمان و پس از ظهور ایشان واقع می‌شود. ما در آیات قرآن و احادیث بسیار به ظهور دعوت شده‌ایم. در حال و هوای ظهور بودن، دعا برای فرج، انتظار و زمینه‌سازی برای ظهور، در قرآن و روایات مورد تأکید قرار گرفته است.&amp;nbsp;در تاریخ نیز که می‌نگریم انبیاء ع را با آخرالزمان و ظهور آشنا می‌یابیم. ایشان قوم خود را به سوی آینده دعوت می‌کردند و آنان را با امام زمان عج آشنا می‌ساختند. در کتب انبیاء&amp;nbsp; گذشته وصف صحنه‌هایی از آخرالزمان و سپس گسترانیده شدن عدل و داد بر روی زمین را می‌یابیم.&amp;nbsp;گویا از ابتدا حکومت موعود خدایی (دولت الله) آرمان نیکان و صالحان بوده و همه جهت‌گیری‌ها به آن سو انجام می‌شده و مردم در طول تاریخ توسط پیامبران ع در این راستا حرکت داده می‌شدند. &amp;nbsp;&amp;nbsp;پس از اینکه حضرت آدم ابوالبشر و حوا سلام الله علیهما از بهشت بیرون برده شدند، رسیدن به حکومتی الهی و زندگی در فضایی بهشت گونه همیشه آرمان بشر بوده است و خوبان از بشر تلاش داشته‌اند مسیر رسیدن به این هدف را هموار و مقدمات وصول به آن را فراهم سازند. در مقابل، دشمنان انسانیت که در ابتدا نیز به دنبال اخراج حضرت آدم ع از بهشت بودند اکنون نیز در مسیر نیل انسان به هدف خویش سنگ‌اندازی می‌کنند و مانع رسیدن او به آرمانش می‌شوند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;در این زمان دشمن سعی می‌کند با تغییر آموزه‌های کتب مقدس مسیحیت و یهود و با ارائه تبیین نادرست از آخرالزمان فضا را به نفع خود تغییر دهد تا اینکه هنگام فرارسیدن صحنه‌های آخرالزمان بیشترین بهره‌برداری را داشته باشد. در این زمان آنان می‌کوشند نبردهای آخرالزمان را نبرد بین اسلام و مسیحیت و یا میان اسلام و یهود و در کل نبردی میان ادیان جلوه دهند. در حالیکه جنگ‌های آخرالزمان میان دو سپاه حق و باطل است. افراد حق با هر دینی درون لشگر حق و افراد باطل با هر کیش و آیینی درون لشگر باطل قرار می‌گیرند &amp;nbsp;دشمنان سعی در پیاده‌سازی وقایع آخرالزمان از دیدگاه خود دارند و در این مسیر به طور جدی وارد عرصه عمل شده‌اند. برخی تحلیلگران مسایل سیاسی، لشگرکشی‌های اخیر امریکا به منطقه را&amp;nbsp; برای دسترسی به منافع نفتی و ... عنوان کرده‌اند. در حالیکه برخی دیگر از دانشمندان، با نگاهی همه‌جانبه‌گرایانه باور دارند این لشگرکشی‌ها ارتباط تنگاتنگی با عقاید مذهبی افراط‌گرایانه هیئت حاکمه امریکا دارد. دستگیری علمای عراقی و سؤال از آنان در مورد مهدی موعود توسط فرماندهان ارتش امریکا و وقایع مشابه دیگر، این رابطه را بیشتر مشخص می‌سازد &amp;nbsp;&amp;nbsp;در این باور، به تأسیس رژیم اسرائیل نیز در راستای آخرالزمان و تحقق اهداف صهیونیستی&amp;nbsp; نگریسته می‌شود. در نگاه اینگونه تحلیلگران، صهیونیسم عقیده دارد برای زمینه‌سازی ظهور مسیح، باید دولتی یهودی در فلسطین تشکیل شود (یعنی محل ملک گذشته بنی‌اسرائیل در زمان حضرت سلیمان ع)، مسجد الاقصی ویران شود و به جای آن معبد سلیمان بنا گردد، گوساله‌ای سرخ‌موی در پیشگاه آن معبد قربانی شود و جنگی جهانی به پا گردد.&amp;nbsp;آنان با تشکیل دولت اسرائیل در اواسط قرن بیستم انگیزه بیشتری برای ادامه کار پیدا کردند و رؤیاهای از دست یافته خویش را بار دیگر دست‌یافتنی دیدند. هم اکنون صهیونیست‌ها بنای معبد سلیمان را آماده کرده‌اند و به دنبال ویران کردن مسجد‌الاقصی هستند. آنان همچنین با استفاده از علم ژنتیک گوساله‌ای سرخ موی را به وجود آورده‌اند و آن را برای زمان قربانی نگه داشته‌اند. جبهه صهیونیسم که نه تنها در اسرائیل بلکه در هیئت حاکمه امریکا نیز وجود داردبرای برپایی جنگ جهانی مقدمه ساز ظهور مسیح، با انهدام برج‌های دوقلو در ایالات متحده بهانه‌ای به وجود آوردند تا به خاورمیانه، محل اصلی بروز و ظهور وقایع آخرالزمان، لشگرکشی کنند&amp;nbsp;از سویی در جبهه دیگر، مسلمانان با وجود منابع عظیم و غنی از معلومات صحیح نسبت به آخرالزمان که بر خلاف ساختگی بودن آن در مکتب صهیونیسم، الهی می‌باشد متأسفانه عموما همتی کافی در پرداختن به آن معلومات و تبدیل آن‌ها به تفکر و یک برنامه مشخص نداشته و در قبال رفتارهای صادر شده از جبهه صهیونیسم موضعی منفعلانه اتخاذ نموده‌اند. غفلت از آخرالزمان منجر به این شده است که مسلمانان&amp;nbsp; معنی رفتارها و رویه‌هایی را که صهیونیست‌ها در پیش می‌گیرند متوجه نشوند و ارتباط آن رفتارها را با آخرالزمان درنیابند. &amp;nbsp;مسلمانان اگر هم نخواهند به آخرالزمان اعتنا کنند با گروهی طرف هستند که آخرالزمان برای آن بسیار مطرح است و حاضر است تمام سرمایه‌های خود را در این مسیر خرج نماید. آنان در این راستا برای مسلمانان برنامه دارند و خواهان نه تنها شکست دادن و خوار و ذلیل کردن آنها بلکه خواستار نابودیشان هستندبرای مسلمانان چاره‌ای نمی‌ماند جز بیداری و حرکت در جهت خنثی نمودن توطئه دشمن و اشاعه تفکر صحیح نسبت به آخرالزمان و حاکم کردن آن در جوامع اسلامی و بلکه تمام جهان. این هدف مستلزم مقدماتی است.تحقیق و تفحص در منابع اسلامی برای یافتن تبیین صحیح نسبت به آخرالزمان. تبدیل این معلومات به یک تفکر و اشاعه آن در جوامع اسلامی. تبدیل این تفکر به یک برنامه و قرار گرفتن آن به عنوان یک استراتژی مشخص در جهت‌گیری‌های کلی کشورهای اسلامی.</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61139.html</link>
</item>

<item>
<title>آشنایی با رجعت</title>
<description>گفتار اول: آشنایی با رجعت&amp;nbsp;معنای لغویالفاظ مختلفی برای بیان این اصل اعتقادی در قرآن مجید و روایات اسلامی به کار رفته است، مانند: رجعت، ایاب ،کرهّ، ردّ، حشر،که همه در معنای بازگشت مشترکند ولی در میان همه ی این الفاظ، رجعت مشهور تر است. رجعت مصدر مرّه[1] و بیانگر ( یکبار بازگشت) است، چنانچه در لسان العرب[2] آمده است: رجعت مصدر مرّه از ماده رجوع است.در اقرب الموارد[3] در توضیح واژه رجعت چنین ذکر شده که: رجع الرجال رجوعا و مرجعا و معه انصرف ... هو یومن بالرجعه ای بالرجوع الی الدنیا بعد الموت.رجوع به معنای بازگشت است و فلانی به رجعت ایمان دارد یعنی او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد.پس واژه رجعت در لغت به معنای (یکبار بازگشت) است.معنای اصطلاحیرجعت همانند بسیاری از واژه ها علاوه بر معنای لغوی، در علوم مختلف، در معنای گو ناگونی به کار رفته، و با توجه به این معانی است که می توانیم تصویر و شناخت صحیحی از معنای مورد بحث داشته باشیم. لغتنامه ی دهخدا معنای اصطلاحی مختلفی برای رجعت بر شمرده است، که به اختصار آنها را نقل می کنیم :1- اصطلاح فقهی : بازگردیدن مرد به سوی زن مطلقه ی خود در مدت قانونی و شرعی.2- اصطلاح نجومی: رجعت نزد منجمان و اهل هیات عبارتست از حرکتی غیر از حرکت کوکب متحیره به سوی خلاف توالی بروج و آن را رجوع و عکس نیز می نامند.3- اصطلاح عرفانی: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع و کال و نکال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال ، یا متکلم گفتاری سخیف از اقوال[4] .4- اصطلاح جامعه شناسی : برخی جامعه شناسان به هنگام&amp;nbsp; بحث از قانونمندی جامعه و تاریخ معتقدند که قوانین تطورات تاریخی در همه مشترک است و تاریخ سه مرحله ربانی، قهرمانی و انسانی را طی می کند و همیشه این ادوار تکرار می شوند و آنان این حرکت تاریخ را ( ادوار و اکوار ) و (رجعت) گویند.[5]روشن است که هیچ کدام از معانی چهار گونه مذکور مورد بحث ما نیست و آنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح کلامی است.5- اصلاح کلامی شیخ حر عاملی در بیان تعریف اصطلاحی رجعت می فرماید: بدان که رجعت در اینجا ( کلام) همان حیات و زندگی بعد از مرگ و قبل از قیامت است&amp;nbsp; و این معنا از لفظ رجعت به ذهن سبقت می جوید و همین معناست که مورد تصریح علما بوده که از موارد به کار گیری آن و نیز ازاحادیث استفاده می شود.[6]این تعریف بیانگر معنا ی کامل&amp;nbsp; اصطلاحی رجعت نیست ، زیرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ ، قبل از قیامت، نمایانگر معنای اصطلاحی رجعت نیست، زیرا ( همانطور که خواهد آمد) قرآن ماجرای عده ای را بیان می کند که پس از مرگ زنده شدند. مثل جریان زنده شدن عده ای از یاران حضرت موسی که می خواستند خدا را ببینندو... روشن است که رجعت در اصطلاح کلام شیعه چنین رجوعی نخواهد بود افزون بر اینکه معنای لغوی رجعت در این تعریف لحاظ نشده است ، چرا که رجعت به معنای باز گشت به دنیا پس از مرگ است نه زنده بودن، به هر حال این تعریف گویای معنای اصطلاحی رجعت نیست.تعریف دیگر تعریف شیخ مفید است، که گویای معنای واقعی رجعت بوده و دارای نواقص تعریف نخست نیست. ایشان در تبیین معنای اصطلاحی ( کلامی) رجعت چنین می نویسد:ان الله یرد قوما من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانواعلیها فیعز فریقا و یذل فریقا و المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام مهدی آل محمد علیهم السلام.[7]خداوند گروهی از اموات را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا بر می گرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل می کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده ، و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه می دهد ، این واقعه هنگام ظهور مهدی آل محمد، علیهم السلام، رخ خواهد داد. 1&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شرح تعریف:تعبیر« یردّ» بسیار ظریف است و دقیقا انعکاس دهندۀ&amp;nbsp; معنای لغوی رجعت وبازگشت است، بر خلاف « الحیوه بعد الممات» که در تعریف نخست آمده است. و نیز قید « قوما من الا موات» بیانگر این مطلب است که رجعت مختص به گروه خاصی بوده و عمومی نخواهد بود، کما اینکه در احادیث بدان اشاره شده است، و آن گروه، مومنان کامل و کافران بد طینت هستند.تعبیر « فی صورهم التی کانوا علیها» بیان می کند که افرادی که رجوع می کنند، به همان صورت دینوی و دارای جسم و خواص مادی خواهند بود. پس منظور از رجعت رجوع دولت حقه اهل بیت ، علیهم السلام ، و امر و نهی آنها نیست بلکه رجوع اشخاص است، کما اینکه در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت. جمله « فیعز فریقا...الظالمین» اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مومنان و ذلت ظالمان است، و بالا خره « عند قیام مهدی ، آل محمد» زمان رجعت را بطور اجمالی مشخص می کند که قبل از قیامت و در هنگام ظهور حضرت مهدی آل محمد، علیه السلام خواهد بود.- در علم صرف بیان شده که مصدر دارای انواعی است. یک نوع&amp;nbsp; آن ( مره) است که برای بیان وقوع یکبار فعل به کار می رود.[1] - ابن منظور، لسان العرب، ج 8،ص 114.[2] - الشتونی، سعید الخوری، اقرب الموارد، ج 1، ص 392- 391 [3] - دهخدا ، علی اکبر ، لغت نامه دهخدا، حرف راء&amp;nbsp; ص 295 -294[4] &amp;nbsp;-مصباح یزدی ، محمد تقی ، جامع و تاریخ ، ص 14[5] -الحرّّ العاملی، محمدبن الحسن ، الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه ، ص 140-141[6] - الشخ المفید ، محمد بن محمد نعمان ، اوائل المقا لات ، ص 89[7]</description>
<link>http://babolsarmelody.javanblog.com/post-61138.html</link>
</item>

</channel>
</rss>